عمر فاروقی نویسندهی سقزی
استاد زندهیاد "عمر ملاصالح سقزی" مشهور به "عمر فاروقی"، نویسنده، شاعر، روزنامهنگار، پژوهشگر، مورخ، مصحح و مترجم کُرد، در نخستین روز بهمن ماه ۱۳۲۵ خورشیدی، در روستای سرتکلتو بخش سرشیو شهرستان سقز به دنیا آمد.
استاد زندهیاد "عمر ملاصالح سقزی" مشهور به "عمر فاروقی"، نویسنده، شاعر، روزنامهنگار، پژوهشگر، مورخ، مصحح و مترجم کُرد، در نخستین روز بهمن ماه ۱۳۲۵ خورشیدی، در روستای سرتکلتو بخش سرشیو شهرستان سقز به دنیا آمد.
زندهیاد "مظفر عبدالمجید النواب" شاعر عراقی، مشهور به خطرناکترین شاعر ادبیات عرب، زادهی سال ۱۹۳۴ میلادی در محلهی شیعهنشین کرخ بغداد است.
زندهیاد "منصور کوشان"، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و روزنامهنگار ایرانی، در روز پنجم دی ماه سال ۱۳۲۷ خورشیدی، در اصفهان به دنیا آمد.
ترجمهی شعرهایی از استاد "طلعت طاهر" (به کُردی: تەڵعەت تاهێر) شاعر کُرد زبان توسط #زانا_کوردستانی
ترجمهی شعرهایی از استاد "صالح بیچار" (به کُردی: ساڵح بێچار) شاعر کُرد زبان توسط #زانا_کوردستانی
هەچی بەرد برک ئەدەم
بۆ باڵندەی "ئازادی"،
باڵۆنەگرت!
ساڵیان دۆر و دریژیکە مردارەو بووە...
◇
هرچه سنگ میانداختیم
به پرندهی آزادی،
نمیپرید!
سالهاست، که مرده بود...
آقای "محمد مرادی نصاری" شاعر و نویسندهی ایلامی، زادهی سال ۱۳۶۹ خورشیدی، در ایوانغرب است.
ترجمهی چند شعر از خانم "#سارا_پشتیوان" توسط #زانا_کوردستانی
مامۆستا "جەمال بابان"، نووسەر و مێژونووسی کورد له ساڵی ١٩٢٧ لە سلێمانی لەدایک بووە و له ۹ سپتامبری ۲۰۲۳ لە تەمەنی ٩٦ ساڵیدا لە شاری سلێمانی کۆچی دوایی کرد.
ماموستا "ڕزگار جەباری" به ناوی تەواوی: "ڕزگار تەیب محەمەد"، ساڵی ١٩٨٠ لە شاری کەرکووک لەدایکبووە.
چەند شیعر لە خاتوون "ئیمان یادەوەر" شاعیری هاوچەرخی کورد
ترجمهی شعرهایی از استاد "رفیق صابر" (به کُردی: #ڕەفێق_سابیر)
(۱)
[ترانهی حلبچه]
حلبچه را تنها مگذارید!
امشب باد جنوب او را در خواهد نوردید!
مه و غبار او را میپوشاند،
مهتاب به پروازش در خواهد آورد،
گلویش را به طلوع آفتاب خیس کنید،
زخمهایس را با نسترنهای کوهی مرهم نهید،
با آوازی قدیمی،
یا سرسبزی جنگل، بپوشانیدش،
با موجهای دریا غمهایش را بزدایید،
از این شب سیاه نجاتش دهید،
ابرهای روی سرش را بتارانید و
از رعد و باد دور نگهاش دارید...
...
حلبچه را تنها مگذارید!
کودکی بازیگوش است!
شهر را پر از بلوا خواهد کرد،
ماه را مبدل به موشک کاغذی و
اسب سواری چیره دست است، آن هم چه سوارکاری!
اسب خورشید را زین خواهد کرد
با آواز و روشنایی و بوسه!
زمین را وسعت میبخشد
باید کجاوهاش از گل باشد
یا که از رنگینکمان!
عروسیی بر پا خواهد کرد،
زیرا امشب او شاهزادهی عشق است.
حلبچه عاشقی لجوج است!
از رعد و باد دور نگهاش دارید
حلبچه را تنها مگذارید!
مهتاب به پروازش در خواهد آورد.
(۲)
بخدا عزیزم،
هر چیزی حد و حدودی دارد،
حتا دل شکستن هم!
(۳)
چگونه میشود؟
در وجود من برای ابد ماندهای و
اما عمرت چون گل و پروانه بود!
(۴)
چگونه نبودنت را تحمل کنم؟!
وقتی که تمام زندگی
یکسره چشمانتظار آمدنت بودم.
(۵)
مهربانی کی چنین است؟!
با خودت همه چیز را بردی،
الا من...
شعر: #رفیق_صابر
ترجمه: #زانا_کوردستانی
آقای "سیروس ستاروند" شاعر، نویسنده، خبرنگار، مدرس ادبیات لرستانی، زادهی ۵ شهریور ماه ۱۳۵۸ خورشیدی، در الشتر است.
آقای "ریباز محمود" (به کُردی: ڕێباز مەحموود) شاعر کُرد، در سال ۱۹۷۳ میلادی در شارباژیر استان سلیمانیەی اقلیم کردستان دیده به جهان گشود.
آقای "بهمن مهرابی" شاعر لرستانی، زادهی ده اسفند ۱۳۵۳ خورشیدی، در خرمآباد است.
ترجمهی چند شعر از خانم "شنو محمد زاخو" (به کُردی: شنۆ محمد زاخو)، توسط #زانا_کوردستانی
(۱)
زنی از جنس بارانم،
زادهی دو پیکر عریان،
در فصل پاییز.
بیرضایت من،
به دنیا کشاندنم.
(۲)
وطن یعنی تو
تو یعنی آواز
آواز یعنی پرچم
پرچم یعنی رنگ چشمان تو
چشم تو یعنی سرود ملی
سرود ملی یعنی صدای تو
صدای تو یعنی شجاعت
شجاعت یعنی آزادی
آزادی یعنی قلم
قلم یعنی فریاد
فریاد یعنی وطن
وطن یعنی من و تو...
(۳)
شبی من و تو
در زیر باران بهاری
به همدیگر خواهیم رسید
تو موهایم را در زیر باران به هم میریزی
و من هم،
سبزهزار سر سینههایت را آب خواهم داد.
(۴)
در سرزمین ما
زن بودن بسیار سخت است!
در پیشگاه روشنفکران زن، نفهم است.
در نزد مردان مذهبی،
زن وسیلهی رفع نیازهای جنسیست
در اندیشهی ثروتمندان
زن، لذت زندگیست.
در نزد دولتمردان،
زن بیحق و حقوق و بیاختیار است.
در سرزمین ما،
عاشق شدن زن گناه است!
یا سلاخیاش میکنند
یا که با طناب عشقش، دارش میزنند
یا که در قبرستان نفرت و کینه دفنش میکنند.
(۵)
[سفر]
بر روی لبهایم میدوی
بر روی گردنم میلغزی
بر روی سینهام، دست میکشی
بر روی شکمم، دست به توطئه میزنی
بر روی رانم، استراحت میکنی
از چشمهی حیاتم، آب مینوشی
پاهایم را برای سفر مهیا میکنی
مرا به سفری دور و دراز میبری!
مرا به باغستانی پر از جوی و جویبار میرسانی!
مرا به چشمهای پر آب میبری!
مرا به خیالی لخت و عریان میکشانی!
مرا به قلهای رفیع مینشانی!
مرا به آسمانی نو میکشانی!
مرا به کلمهی "عشق" میرسانی...
داری مۆوەکانت لەیەک کەرەوە
سەربەستی باڵ و پەل ههڵوهشان دەکات
ئەم مزیارانە
لە هەڵفڕین کابۆکی رۆحی تۆ ترسیان بوو
نه لە وەشەی پلکە زڵفەکانت..
◇
موهایت را بگشایی،
آزادی بال خواهد گرفت!
این دژخیمان
از پرواز کبوتر روحت ترس داشتند
نه از رنگ موهایت...
آقای "محمدجواد مهریفر" مشهور به "ماجو مهری"، شاعر کُردزبان کرمانشاهی، زادهی ۱۰ آبان ماه ۱۳۷۳ خورشیدی، در اسلام آباد غرب است.
استاد "محمد کریم جوهری"، فرزند "احمد"، متخلص به "رهرو کرمانشاهی" و "م-آفتاب"، است.