انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

درباره بلاگ
انجمن شعر و ادب رها (میخانه)
بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۲ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

۱۹ دی ۰۴ ، ۰۲:۴۷

علی مردانی

زنده‌یاد “علی مردانی”، شاعر؛ نویسنده، منتقد آثار هنری و پژوهشگر خوزستانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۰ خورشیدی، در ایذه بود.

 

علی مردانی

زنده‌یاد “علی مردانی”، شاعر؛ نویسنده، منتقد آثار هنری و پژوهشگر خوزستانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۰ خورشیدی، در ایذه بود.
وی که از اعضای فعال انجمن شعر شهرستان ایذه (اَشا) بود، در ۱۳ تیر ماه ۱۳۹۷ خورشیدی، درگذشت.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
مقدمه‌ای بر
سلاح آبایئ
یادداشت‌های در مورد
حلاج دهه‌ی نود
تو باید
اصفهان باشی تا امید بگیری
با جهانی زیر و زبر شده از دوستت دارم‌ها و زیر سیگاری با فکرهای تلنبار شده در فیلتر سیگار
به گذشته که بر می‌گردم تاریکی ادامه می‌گیرد
با همین فرمان که آمده‌ای تا اینجا «برگرد»
جهان
به اندازه‌ی پیراهنم
به من جا نداد
اجاره بهاء تنم را قبلن
به داروخانه‌ها پس داده‌ام
چه دنیای مشغول پلنگ صورتی شدیم تا ثانیه‌ها گم شوند
و غریزه‌ی علت بود
در من
صداهای خریده‌اند که هر یک رهبر ارکستر سونی زرشک نداند
موسیقی متن زندگی
ترتر یخچال شد _جیر جیر پنکه
با تخیلی پر از لاجورد
چهار باغ اصفهان را مرور کردن
نت به نت چهل
ستون دویدم‌ات
که چشم‌هایم
از ماهور  پینه بستند
و در اعصاب‌ام آواز بنان
کرم کرد گندید
باید رویاهایم را
نمک سود کنم این بار
تا عفونت کسب مشفق کار گردد
آخر هر افسانه‌ای شب است
چه هاونی که در آن اسطوره می‌کوبیم و دهان‌های متبرک مفعول
اشیاء نیمه جان
در سمساری
با دهانی که در من زاد و ولد کرده است
یک روز پزشک مخصوص فرعون حالا مرا برای تخمه دور پیچ می‌کنند
ستون‌های تخت جمشید اما آخر ندارد
ادبیات خونین در
ادامه‌ی نازلی همیشه ته یک قربانی زنی هست که گل‌های دامنش در باد می‌رسند
فیلتر سیگارت را
به سوی رویاهایم پرتاب
نکنید لطفا
به تماشای من در باد عادت کن
تصویرم در آینه متعلق
به من نیست
من گور خودم خود را در خیام و آینه‌ها کنده‌ام
کابینت‌های mbf
در گردش ایام ورم نمی‌کنند
موجوداتی قرمز
در اتاق خوابم رها هستند
ساکن پنجره‌اند
که آن بالا متن معلق تیهو دارد
کار از این حرف‌ها گذشته است
باران علم سرخ تاویل است بر دهان‌ام
کار از بوئیدن گل‌ها
گذشته است
هرچه بگذریم
پلک‌هایم سنگین‌تر شدند
فاخته آرام آرام دارد
در خونم هم سه تار می‌شود
ختا به گوشت و پوست و استخوانم نفوذ کرد
گلوی شجریان
پخداری که آن شب
جهنمی یادم نیست
که مزار در افسانه شد هشدار که سردار که سرپل غرق اینم
فکاهی حتا به خودکار بیک‌ام هم نفوذ کرد
چون میرزا حسبن علی در سه قطره
چرا رودخانه در من ادامه نگیرد
من پذیرفته‌ام
انجیر لهیده‌ام

همه‌ی تلاش پروانه‌ها
برای رسیدن
به حالتی از اغما است.

(۲)
سزاوار نام تو بودم
     ای رمیده بر جانم
حتا از
جا نماز سوخته ترم
که بر
چله‌های سرخ من غیر از
تلمذ نام تو دیگر
    باران که نمانده
بهار می‌آید و خاموشی
به هزار فعل
به خرامیدن بگیرد به
       چشم‌های پرنده
بهار می‌آید و
   لباس تازه پیش آورد بر چمن زار به بلورها و
  شوخ چشمی عابران
شیطنت شنیع دختران کاذب
و عابر بانک‌های مسخ
کافکا زده
هی قی در اسکناس
             می‌خورند
یا بابک زنجانی
ای شیخ اشراق معاصر
من
سرم سنگین از حالت‌های سفید است
به چنگیز معاصر
غیر از دریدگی دل و دیده چه دارم بدهم که مباد
اصفهان زیر سم اغیار
که الوصف
سیگار الوطن
هوای چموش منزل را
     به آخر کشاند
ای سینه سرخ بر استحاله چیزی بر تارهای صوتی‌ات چندان که
   تیغ و شب و لکنت باشد
بهار می‌آید و
نیروگاه اتمی
سرگرم خرامیدن افسانه‌اند
و زنجیره‌ی مرگ
پر از مادام کوری شد
این گوساله‌ی سامری معاصر
بهار می‌آید و
  گل‌های پلاستیکی و
پشت خط مانده‌اند
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد
مباد که
هر کرمی پروانه شود نه...
خسته‌تر از این عقیل
دوباره سلام یا امیرالمومنین
یا از تلمذ آتش و بیت‌المال غیر از سوختن دست‌های من نسیب مانده
گیرم که
خط مورب
بر حاشیه‌های ویران
        این پتیاره هم
با سربندهای سرخ
پر اییده باشد از
    انفجار قارچ‌های اتمی

تقصیر شما نیست آدمی است دیگر
با آدمیت گم کرده
یا امیرالمومنین
دیده بر
دیده‌گان بگذارم / دخیل
این کافرها
نه به پل رحم کنند نه به
چمن زار
نه محمد مختاری
نه
پرواز یک کبک رشتال بختیاری
حالای بعد از صفر
تو را به خدا خودت چطوری
که خنده‌دار است که خنده‌دار نیست
که بهار می‌آید
    به دخمه‌های عمودی
با بالکن‌های خوش فکر مودب
و جنس اصل هرات
زیر زبان رژیم‌های غذای توتالیتر
به وصل لا الله هی الله که رسیدی / کبوتر شده‌ای
کبوتری رهیده بر دوربین‌های مدار بسته و ظاهرن جمهوری
بخوان یا
ساقی ساغر ندیده
  بهار می‌آید و دوباره
فردوسی به
خرامیدن افعال سفید بگیرد
و بر هر میدان که رسیدی بنویس
     شیر سنگی
بنویس من
    شاعرم
شاعر
    بچه‌های بد خیابان

(۳)
باشد
می‌روم گورم را
میان همین بوته‌ها گم کنم
تو که گفته بودی
سفر همواره
دو بال سرخ بر می‌چیند و
رهایت نمی‌کند
آخر این
افسانه‌های خوش بو
که در آغوش تو مردن
آواز آتش است
باید از معنای خودم
کوچ می‌کردم اما
جواب تلفن‌ات را هم
نمی‌دادی
گاهی که سرنوشت
زبان مگو دارد و
اتفاق اما زمان افتادنش را بلد است دیگر
صدای گلوله نیامد
بل این
سینه را به یغما بردید
که خوبان من همه
کارد می‌دوانند از
میان گیاهان
به قارچ‌های سمی دچارم
به پدر خوانده
به رفتن بی‌بازگشت
گنجشک‌های
بی‌در و پیکر
کجای امضا من
که عمیق نشدی
در شب‌های سفید
تحریر سوختم‌ات‌های مدام
در کف غسال‌خانه دو سوسک از ماه عسل باز می‌گشتند
در جوار توام
در مزان بهشت زهرا
که مهیای پروازم
مهیای
دوستت دارم‌ها
در کلونی مورچه‌ها
مورچه‌های سفید بال‌دار
پرم از
ذکر فتیر
بوی نعنا یاد علف
این طور است که
استحاله را سوزانده‌ام

شاید
از متن خاکسترها برخیزم
لبخند بزن
این آخرین قرائت من از جهان است
تاجی خرامیده در فراز
در صفت‌های بی‌مدارا
پناهی نیست
پلک هایت را باز کن
هنوز برای مخفی شدن
دره‌ای کبود می‌شناسم.

(۴)
سارا سلام
سارا شنیده‌ای
یکی و دو سه کوچه پایین‌تر از خانه‌ی شما  دارم
گل می‌فروشم بر چهار راه‌ها
دار از قالی باشد اما حلاج نه
خسته هم شده باشی و
آتش‌ها
فکرت را به رگبار بسته باشند
کی باران می‌زند پس سارا
جواب بده
تو که دایم اشغالی
چرا
سیم کارت‌ات را
به گردن یک پرستو نمی‌بندی تا هر کجا که اینجا نیست برود سارا
دلم می‌پرد
برود جای که اینجا نیست دیگر
دار از قالی باشد اما حلاج نه به جان نازنین شاعر مباد
جگر سوخته و هر چهار فصل هم زمستان شود
لعنتی‌ها
لعنت بر شما که
همه چیزتان جنون دارد
غیر از
عشق‌تان به سارا.

(۵)
باشد طرف باشد
ما کله بنگی‌ها از مسکو
آمده بودیم
و خدای معتاد در گورابه‌های خشم ودکا را آفرید
خاک بر سرت
خوب روی ما را سفید کردی
در بهشت زهرا سلام و نیم
در ادامه دوستتت دارم‌های مفلوک و زرد
تا چشم کار می‌کند مار دو سر زاییده
من یقین‌ام را از اندوه پس گرفته‌ام
به گل مستی شما قسم

به گل مستی
خشخاش به هیچ مسلمانی مبند
ما امتحان کردیم و دیدیم
زنی فاحشه‌ام، شرقی‌ام کارم نامزد بازی با شکوفه‌های سیب است
انا الله انا راجعون
به هیچ گلی دل نبند
کاری نکنید که آتش بگیریم
من خیلی وقت است آتلیه عکس‌هایم را فروخته‌ام
دست کم حق من این بود گور من شاهنامه باشد
طرف مشکوک می‌زند باشد می‌زنیم
به هر متادون فروشی نگویید سلام آقای دکتر
من در کشتی نوح چکاوک بودم
معاصر پوست کلفت مولوی‌ام
فقط نامردها در شناسنامه‌ام نوشته‌اند
۱۳۶۰
معنی کوچه‌ی پشتی را من نمی‌فهمم
گروه فشار می‌فهمند
ما در چه عصر عزیزی به سوگ‌واری ترانه‌ها رفتیم
آبی ناتمام
چون در مورد آخرین رویا
آخرین بزنگاه تاریخ
چند ثانیه قبل از اعدام آخرین رویا
آزادی برای هر قفس زاده‌ای خداست
برای پیامبر شدن دو شرط کافی است / خدابس
چند عدد صفحه‌ی آ-چهار
و یک خودکار آبی
یا عبده ممد للری بنویس تاریخ بیقراری را
آخر در نبض کچل من پروانه می‌آید می‌نشیند
شاه‌توت تمرین آخر تعارف است
بنای هیچ تاریخی بالاتر از فکاهی نیست

خون تصویری با شاه غلام

ما جماعت خط خطی

خوب فعلن سرتان را درد نیاورم فقط
زهر   پادزهر   زهر است

معمولن گربه‌های دم بریده فیلسوف می‌شوند
من چه کنم اگر ناقص به دنیا آمدم
مرگ بر امریکا

درد کشنده بود و گلوله‌ها مجازی عمل می‌کردند

من رقاصه‌ای بیشتر نیستم که فلسفه می‌نوشید
ودکا می‌نوشت
این درد خانگی است داریم مسافر می‌شویم
حلالتان باد
هرچه از شاهنامه چپاول کردید
تاریخ مصرف من تمام شده
من شربت اسهال خونی بودم
گور پدر نان و نمکی که با شاملو خوردیم.

(۶)
من تبعید نشدم
من هرگز تبعید نشدم
بلکه خودم را کنده‌ام از
فصل سوخته‌ی بی‌درختی
پلک می‌گشای و
شقیقه‌ات را خاکستر
کرده‌اند
مرا در راه و رسم پریدن‌ها
دو بال سفید هست
من که چله‌نشین اسم توام
و در یادداشت‌هایم
چه کنم
جز چریدن نیلی‌ها
بگو که ماه در آمده بازگردد
همین تخیل تو کافی‌ست

با دو چشم نهفته در
وداع
می‌روم تا در پرسه‌های زرد
یکی شوم با دست و دلم
پسرم نخواب
این برف لعنتی
به بردن پاهای من و تو آمده
پسرم نخواب
پسرم تو در رویای من زاده
شدی
در رویای من زبان گشودی
عاشقانگی کردی
اما نمیر
زل زدن به دور
به ناگهان گور
می‌تند
با پروانه‌های که در من
فرو می‌روند و
دیگر باز نمی‌گرددند.

(۷)
بسم رب‌العشاقین

لطفن اما
در نام هیچ گلی استخاره نکنید
از فام تا شام
مرگ زایی‌ترین وزیدن‌ها گرفته است به گرفته‌ها
گور به گور هم
گوش بر این ارتداد
راه برده‌ایم
بر نجوا بر ذرات اندوه
بر نفیر دوست و ذات شب
بر این خانقاه
در استغاثه که میلاد مرا
هر که دوست نداشت حتم دارم
پی دوست گریه‌ها کرده
پذیرفته‌ام که
مورچه‌ای قرمز بوده‌ام در حیرت بال‌های خود
تا شعاع سوخته
پرواز بر ارتفاع فقدان
آدمی گاه
وقت و بی‌وقت به ابر
می‌افتد
متراکم و سیاه
شاهنامه می‌شود
غلیظ و در جویبار
با که باید گفت
سری دراز از خلسه و
گل‌های بی‌تقدیر را
شرح سیاه قدغن به این
فیه مافیه‌های معاصر
حلاج بن در زهدان‌ات آیا دوباره آتش‌ها خواهد گرفت
اسم مستعار به درد گرگ
می‌خورد
ما چهره در عریان داریم
ذات از ستاره
گفت بیرق آبی تو را برده‌ام پرده‌ی آپارتمان‌ام کرده‌ام بر پنجره‌های بد منظره
تصویری که به گفت نمی‌آید حتم دارم جای
مصدقی را نفله کرده
مصداق  شب دهم
مصداق امیرزاده‌ی کوچک کاشی‌ها
مصداق جماران
مصداق نعمت نفتی
مصدان پاییز پدر سالار
مصداق زاینده رود
مصداق اتوبوس نویسندگان
و نمی‌دانم
کجا باید بالاخره بگذارم و بروم
بالاخره سلام جای باید گذاشت و گذشت
از قیدها و بندها  این
کبک دری چه بنالد
طالع در هم
می‌شویم به الپرازوم
و نیاکان خود را
مست کرده‌ایم به سلول به سلول
ژن غیره معمولی
خسته‌ات می‌کند

کاش تو هرگز اقاقیا نبودی
اقاقیای سیاه به روز از روزگار گور محمد مختاری

دردم می‌کند تاون
در قرن هجدهم میلادی
دردم می‌کند داعش
در پگاه این گوساله‌ی صامری
دردا از
بنفش کلمات خودم
شیر نوشیده‌ام
شیخ حسن نصرالله هم
زبان خودش را دارد
من اما
لال مادر زاد توام
چشم‌هایم را دیده‌اید
فکاهی چشم‌هایم در
انهدام زبان
زبان / چشم آدمیت / است
زبان رب‌العاشقین
گاف بزرگ خونین‌ات
گل واژه‌ها به حلق
شهرام ناظری ریخت
نزدیک‌تر بیا
نی از نی بگشا به غریب توام
بر این آتش استان به
الکن بی‌قاعده
مزد گور کن مرا هیچ احدی تسویه نمی‌کند غیر از
سوختم به سوختم‌ات‌های جیغ بنفش ایرانی
شرح توام
به اهواز تکیده از زندگی
آخر عاقبت این شرجی
به کجا می‌خزد
این شرجی از کجا آمده و به کجا می‌رود
قادر به بالا خزیدن نیستم و پلک‌هایم سمج و دیوانه
پی غنودن به ژرفا هستند
بی‌تاب سیه روز به زیر آفتاب
گاه از
ارتداد خود سر باز زده
اقراء
یا ابوالهول رمیده بر ماسه
به صحراهای که چهره‌ام شده‌اید
آیا هنوز
علی شریعتی در من مانده که آری آری کند
به برادری در اینچنین‌های به سیخ کشیده
در گوشا گوش
گوش دویدن‌های ما
برده گان بی‌آرزو
آزادی نمی‌خواهیم
تنها برای عورت خود
جل پاره بی‌نگفت شاملویی را دهید
این آینه گردانی جلال است بیچاره سوخت و آلاله نشد
چهره‌های سکوت
به معمول غوغا رصد شده‌اند
چقدر حرف دارم و
حافظه‌ی این کشتی را
زیر و زبر بکنند
خیالی نیست
باز اگر کبوتری جان به در کند از میان هم کفایت دارد
یک دوست باقی بماند
نیاکان من
دهانی گشوده دارند
ما سهم تبر را داده‌ایم
سهم مطب‌ها
داروخانه‌ها
فایل‌های صوتی
کتابخانه‌ها
عابر بانک‌ها
بچه‌های بد خیابان
چراغ زنبوری
میدان امام علی(ع)
سبیل‌های استالین

ژست محمود احمدی‌نژاد پشت تریبون سازمان دفاع از حقوق حیوانات

ما گدار به گدار مخابره شدیم

به معمر قذافی گفتیم یابو
به پینوکیو گفتیم عزیزم
به داش آکل گفتیم
درد و بلات خودم طوطی تو خودم مرجان‌ات
آقا اجازه
هنوز شک دارید که من خوبم

پدرم تا جوانه‌ای تازه می‌زند گفته که من دیوانه‌ام
کاش من یک لات چاقوکش در عهد قجری بودم
مست و پاتیل به روی مرگ میدان‌ها را می‌بستم و
تخمه می‌شکستم
بیا برگردیم
اینجا اصفهان نیست
بیا برگردیم
آجر به آجر این عمارت را از رویاهای من کنده‌اند
دردم می‌کند
چیزی از توی سرم
شاید
پرنده‌ای است که از بس که مرده است
بو زده
کرم کرده
شاید
بنان است این زنهار افتاده از صدا
شاید
مترسک هم از تقدیر خودش عاجز است
ها... راستی
بیگانه را خوانده‌ای
ها... من هم باید بروم سیگاری بگیرانم
بله
بعد حتمن به اتاق‌ام
بر می‌گردم اتاق سد و سیزده بخش آخر
ها... باشد... ها.

(۸)
[روح بزرگ شاعرانه]
منتها علیه تمام سلام‌های من خیابان‌های است که
به تو می‌رسند به
گلدان‌های بی‌مقدار من
همین لبخنده‌ی تو کافی است به عزیزم‌های که
در دهان له شدند
به تشویش اذهان رنگ‌ها در خاطره‌ی ملقب
به مرد مرکب و
پل‌های بهشت که یک از یک بر نیم سوز دهان
آه مکدر است که
هیچ آسمان که
در پیرآهن تو نباشد
دو بال بریده از
هم انجمن شاعران پرنده‌گان مطنطن باشند
بر پلک گشودم و ناگهان
شب در دهان تو به بوسه‌های ناسیراب
هیچ سرنوشت محاق قصه نبود
افسانه‌های خوش بو از
تلاوت آبی‌ها و ذکر علف و
طینت بهار گفتند
از چه دوستت دارم‌ها که با تو گم شدند و رفتند رقصیدند و خوابیدند
پر می‌گشودی به
خلسه و از بن فعل پریدن
در من
زخم از ملکوت هم خورده‌ام که
به لم یزرع این قلم دوات نمانده که
به حفظ تعادل جهان تا
گلی خم شدم
تو اگر نبودی ای نرگس
بر کشاکش قوس و قزح بر خانه چه گذشت
دریدن کشاله‌های جهان به این اسب ترکمن
در نخاع جهان
که چاقو جا بماند
به تاویل‌های زرد
به خلاصه شدم در آهی که بر منزل و رود گذشت بر درخت انجیر هم
زیر باران الفاظ تاریک و
ظهر مرداد
مرثیه بر پوست‌ات خزیده باشد و می‌آموزیم حتا
از گور خود هم
طور عجیبی گریه آمده است که... برویم.

(۹)
خودکشی
تنها واژه‌ای‌ست که از
حلقه‌ی پنکه آویخته می‌شود
آن شب همان
طور که حق با شما بود
طبیب به بالین‌ام خزید
و گفت
غروب کرده است قلب‌ات
چیزی که
دست به کشتارم زد عشق بود!

(۱۰)
اما از شباهت روشن من به
یال‌های سفید اسب

چه دشنه‌ها که ساز نکرده‌اید
اما پرنده در جنوب اول
چشم‌هایش می‌میرند و
چون دیگر نمی‌توانست
گریه کند
سنگ بشود

و چه تحریرهای غریبی که
بر آب نداده‌ایم

که در حضور تو
چقدر می‌توانستم
کودکی کنم

در ضیافت‌های پر از
چمن و زنهار و گفتگو
خرامیدن در بهشت یادها
مثلا گونه‌های من
در سرخی بی‌شکل و نامی رفته‌اند
تاجی از تخیل بر دهان‌ام

که نخست
چیده شدنم را
به یادم نیاورید لطفا

بگذارید تا می‌توانم
سبزینگی کنم اول و بعد
هر جور که گفتید
آتش مهیاست

و من دیگر اما
تعریف ویژه‌ای از مرگ ندارم

(۱۱)
سخت است
در نوشتار این باشی که کسی مطلق من است
سخت است بنویسی
در جهان دوستت دارم‌ها
پنجره‌ام از همه زخمی‌تر است
سخت است که
ناگهان گیلاس در کام تو زهر شود و تو هر صبح
در دهان من شناسنامه می‌گیری
سخت است که
زندگی‌ات را وسط صحنه‌ای گم کنی
سخت است که
تو از شناسنامه‌ات جا بمانی
سخت است که
گلی باشی زیر لحافی از سنگ
سخت است که
از راه آمده برت گردانند
سخت است که حس کنی
قلم‌ات
خشابی خالی است و تو
گرگ زده‌تر از هر بار
آیه بیاوری به قرآن قسم
این تقدیر دست ما نبود
دست ما نیست
دست ما کی و کجا بود
وقتی به شعر
مرتکب می‌شوید
باید آن قدر رفت
تا زنجیری شد
سخت است
نزد همه فرضانه باشی و سیگار
آخرین  پناهگاه خودت باشد

بنفشه جار بزنی و
سیاه زخم به بار بیاوری

(۱۲)
[شعری برای هرمز علی‌پور]
ابرهای سیاه متراکم زیادی را به زیر پلک داری
و اندوه پرندگان اندوه توست
موسم باران را بلد هستی و
گاه برگ ریزان را
در نیمه‌های شاهنامه خوانی‌ات شب است
و خروس خوان چیزی به
دوستت دارم نمانده
چیزی به فروکش‌های همیشه در مرگ
که پاکیزه می‌گیرم و می‌میمیرم در تو
و سحرگاه در گل گشت میان
مرد مرکب و پل های بهشت
بیدار باشم می‌دهی
حنا رنگ دست‌هایم باشد
با سرودی کوچک در جیب‌هایم
در وقت نقل‌های سفید من همیشه پنج سال دارم
و بهار برای چه
برای چه وقت تمام شود
وقتی جهان
میان من و تو
گهواره کوچکی‌ست
هرمز
 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
http://telegram.me/shereizeh
@Adabiyat_Moaser_IRAN
و...

زانا کوردستانی
۱۸ دی ۰۴ ، ۰۲:۴۶

مازیار عارفانی

آقای "مازیار عارفانی"، شاعر و  نویسنده‌ی ایرانی،  زاده‌ی سال ۱۳۶۲ خورشیدی، در تنکابن است.

 

مازیار عارفانی

آقای "مازیار عارفانی"، شاعر و  نویسنده‌ی ایرانی،  زاده‌ی سال ۱۳۶۲ خورشیدی، در تنکابن است.
از وی تاکنون چنپ مجموعه‌ شعر منتشر شده است:
- بنزین روی شناسنامه‌ها
- سر نثار
- زیارت ذبح
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
به راننده گفتم بایستد وسط برف
تا با تو عروسی کنم در سالی که فقط برف باریده بود
خواست بایستد 
خواست به روی خودش نیاورد که مقصد فقط تهران بزرگ است
خواست از رستوران‌های بین راه برائت کند
و بگذرد از شیون کامیون‌ها
اما نتوانست ادای عاشق‌ها را درنیاورد 
مشغول گریه شد
و از آینه نگاه کرد به سلسله‌ای از برادرانت
که هر کدام سگی در بوران رها کرده بودند
و  عکس من از کیف جیبی‌ات افتاد
از پالتوی بلندت
و فروپاشی شدّت گرفت
و تو آنقدر لاغر شدی که سگان جاده برایت پارس نکردند
پس درون تو را پر کردند با قرص‌های خواب
درون تو را با پرستاران شب و آینه‌های توالت و کارگران
درون تو را با تیمارستان‌های دوزخی...
و تو برخواستی
چشم‌های درشتت را گشودی
به آفتاب سلامی دوباره کردی
و مثل یک خوابگزار اعظم فریاد برآوردی که ما هنوز مسافریم
راننده بقیه‌ی مسافران را صدا کرد 
و تهران، تهران بزرگ بود
که چنان پیر شده بود که دستش می‌لرزید
که می‌ترسید زیر برگه‌ای امضاء کند
می‌ترسید استعفاء دهد از پایتخت
و می‌خواست سرش را بگذارد روی شانه‌ات
و اعتراف کند
اما دیگر سری نداشت
و فقط با رگ گردنش سخن می‌گفت.

(۲)
هر جنازه روی زمین است، زخمه روی سازِ زهی‌ست
یک چیزی شبیه تنبورِ خداوند
یا که عودِ شیطان
یک شب‌کلاه هم هست واسه‌ی انداختن سکه‌ها
و یک مامان و بابای از پیش‌آماده برای خانواده شدن
و تو می‌دونی آیا خورشید چه رنگی‌ست اگه هرگز به آسمون نگاه نکرده باشی
زیرا من از صف نمی‌آیم بیرون موقع مرگ که سرگرمم کنی با دکمه‌های باز
و این است عقوبتِ اسپرم‌های عجول بعد از قدرت‌نماییِ بزرگ
شب‌اِدراری و
راه رفتن با گیتاری که فقط فالش می‌زنه لابلای رختخواب‌های خواهر و برادر
این است عقوبتِ انتخاب یا که تقدیر
سکس بعد از هر بار خرید تلویزیونی جدیدتر
له کردن سیگار روی عکس و
بوسه‌های دبیرستانی علیه آمریکا در سیزده آبان هفتاد و چند، پشت تانکر آبِ شهرداری
زیرا همه چیز مهیای یک مارادونای جدید هست که پا به توپ بشه از بیروت تا پکن
زیرا مردم محتاج دست خدایی هستند که نیست
و مردم نه تنها از دوگانه‌ی مسی_رونالدو خسته‌اند
که می‌ترسند تکرار بشه تا ابدیت
اما تکراری نشه
می‌فهمی؟
اسپایدرمن احاطه‌مان کرده و راه گریزی نیست از حمام آفتاب
یا ظهور در دهه‌های نحس و بمباران‌های ارباب
و ما نمی‌تونیم به داریوش مهرجویی نامه بنویسم که دیگه فیلم نساز و بذار صدای گاوت رو بشنویم که اومده برای چریدن زیر سازه‌ی عظیم‌الثه‌ی برج میلاد
و کلی ماشین دارن بهش چراغ می‌زنن
و التماس که ما نیاز داریم به چیزی فراتر از کوئید ۱۹
چون معشوقه‌های متعددمون هربار موهاشون رو رنگ کردند
غیب‌شون زد در یک دریای دور و
غرق شدند در کشتی پناهندگان
و سالوادور دالی داشت نقاشی می‌کشید روی یک موشک دوربرد
برای پرتاب روی اقلیتی یا که ابرقدرتی
چه فرق می‌کنه؟
پس بگذار تشکر کنیم بخاطر مقالات سکسی در روزنامه‌های صبح درباره‌ی آن‌همه اعدام لوس
که منجر به شیوه‌های نوین ورزش شد حین پرسیدن سوال
و عوض کردن میل جنسی در تمرین روی پوست
و خالکوبی‌های خون
بگذار حالا که مطهرم توی این لحظات برزخی
بگم که مارکسیست ترجیح میدم برای سکس
که استخوان پهلو نداشته باشد
و تمام بدنش را به مساوات قسمت کند
بعد دهنِ بازش رو بیاره جلوی دوربین جهان
بپرسه کجاست این‌همه دندان پوسیده را جگری
و من بخندم
اینطوری
دقیقن همینطوری
به آفتابِ بزرگوار
که چندهزارساله
یا که کمتر
محترمانه
می‌تابه
بر
چیزها
و
البته
خانواده‌ها...

(۳)
بیست و شش
ما او را کشتیم
و ما او را پیش از آنکه یادش بیاید آلزایمر گرفته است
در یکی از سخنرانی‌هایش
- زیرا که یک برنوی قدیمی در دست داشتیم-
کشتیم!
و او همچنان که سر نداشت
به سخنرانی ادامه داد
و ما او را در قونیه
و ما او را به جرمِ همخوابگی با شمس
باز هم می‌کشیم
و او به صحبتش همچنان ادامه خواهد داد
- زیرا که یک برنوی قدیمی در دست داریم-
و او که خسته است
و مثل جنایتکاران نمی‌میرد
هر بار کنار می‌آید با قطعِ عضوهاش
و ما که سخنرانی‌های تندش را در آینه‌های خانه‌اش شنیده‌ایم

گمان می‌کنیم او دیوانه است
- زیرا که یک برنوی قدیمی در دست داریم-
اما او هر بار دستِ دختری را می‌گیرد و
می‌دزدد و
با خودش می‌برد به اتاقِ تاریکِ خانه‌اش
با شلاق می‌افتد به جانش و می‌گوید اعتراف کن
اعتراف کن
آیا تو را پیش از بهمنِ ۵۷ اعدام نکرده بودند؟
و سعی می‌کند با تمام تنش که بوی برنو و باروت می‌دهد
فریاد بکشد بر سرش
اما دختر تسلیم است
تسلیمِ محض
عادت دارد به تجاوزِ مجانین وُ روشنفکران وُ وکال وُ شرابخواران وُ مدافعانِ
محیط‌زیست وُ جویندگانِ کار وُ دندانپزشک‌ها
و می‌خندد
و عشوه می‌ریزد
و زنانگی می‌کند
آن‌قدر که روسری‌اش را پیش از آنکه بخواهد باز می‌کند

دکمه‌هاش را پیش از آنکه بخواهد باز می‌کند
و می‌گوید از این بازی بی‌قاعده لذت می‌برد
و ما او را درست زمانی که می‌خواهد اعتراف کند
- زیرا که برنوی قدیمی همچنان در دست ماست-
در اوجِ اُرگاسم می‌کشیم
و او همچنان به سخنرانی‌اش ادامه می‌دهد

(۴)
دچارِ مارادونای بعدِ انگلیس
رونده رو به بادِ وحش و
مبتلا به دست خُدا
بعدِ شصت و چند متر زیگزاگ دویدن از صفِ شیاطین و شیلتون
موافقی به بازیافتِ تن
یا بسنده به همین تیمارستان کنیم؟
دست نزن به جمجمه‌ام
چشمک بزن برام و بیا سویه‌های نمادین نور خاموش کنیم پر از حذفِ حرف
که اون طرف که می‌گن همه‌چی خاکستری‌ست، خیلی ساکته با میلیاردها اسکلت!
که آخه جز نعشِ مطهر چیست لااُبالیِ سردخانه با اخمِ تُرش؟
هر وقت نگران من شدی صدایم کن
الف
لام
میم
بسم الله الرحمن الرحیم
کبریتم آرزوست
تکرار کبریتم آرزوست
سیگار توی تاریکی و لذیذترم آرزوست وقت ِ پریدن از بلندی و
بیرون جهیدن از خوشه‌های احمقِ یک خانواده طی قرنِ دوزخی
و سال‌های اخیرِ انزوا، چه حالی می‌ده بوسه‌ی مردگان بی ‌ماری‌جوانا
یک‌جور بهشتِ عوضی هست که ما بهش می‌گیم شهر
که پرتگاه‌های خودش رو آفریده برای لذت بردن از نوشیدنی‌های شرق
[شمس‌الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی؟]
یک جور وضعِ مطلوبِ دردناک برای طبقه‌ی متوسطِ آبرومند پر از فاحشگانِ معصوم
که روزی از عهد جدید، زبان، نازا به آیه‌خوانی رفت خواهد در آمریکای سرخپوست
و یک پیامِ جدید از خدای تمدن خواهد آورد که بسه دیگه عزیزانِ من:
ما بگا رفتیم
و سینه‌، بی‌شیر، آماده‌ی تپیدن بود خواهد تُند به مادری
حالا که شب، چراغ‌های خانه روشن می‌گذاریم فقط بخاطر هجوم حشرات
مسأله چیزی شبیه دست است در نشئه‌ی بی‌کران
که صدا می‌آید ماغ از خرابه‌ها
منم خرابم
چرا؟!
چون به گریه‌ام انداخته‌اند وقتِ تزریق
وقتِ ماهیچه
آقایان اباذری و سیدجواد!
و می‌خندم فورن از آنجا که روزی عشق می‌ورزید پدرم به شریعتی
تا خودِ انتزاعیِ خودم، وسطِ یک بحثِ خانوادگی
انگشت‌هام کجاست اجازه بگیرم از قوم برای هجر
و تهوعِ در طولِ راه؟
بفرما نایلونِ مرغوب، مخصوصِ جوامعِ بسته با لُعبتکان چند هزار ساله
بفرما سطلِ مخصوص موی و ناخن
ما که آماده‌ایم دیه‌گو
ولی تو آرماندو
تو
ایده‌ت چیه برای خروج از این غار افلاطون جز سکس با زٓنای سن بالا؟
ایده‌ت چیه جز سقوط آرژانتین از پله‌های جهان
جز کوکائینِ تیترها و گریه‌ی اون بچه‌ای که می‌خواست اولین جام‌جهانی رو با تو تجربه کنه لعنتی اما نمی‌دونست اصلن دوپینگ چیه و هنوز دوست داره بشنوه آلکسی لالاس چطور گیتار می‌زنه در یک شرابخانه‌ی دور؟
ای بٓلوای مکرر
دستِ خدا کجاست که ما را مثل مهره‌های شطرنج بچیند روی صفحه‌ات
چرا؟
چرا می‌خندم و حالی‌ام نیست؟
لبریزِ ودکای چهارشنبه، مست و مصطفا
مست و عقیل
مست و الغوث الغوث
آوازه‌خوانم که وِل و وِلو بگردم در و دربدرِ پاساژهای ارزان توی حاشیه‌
چنان دچار تعلیق که نگشایم موبایل از گالری، به عکسِ فرزند
چگونه‌ام؟
لب باز کرده‌ام مشتاقِ مکیدن از پستانِ چروکِ هزاردستان
منتظرِ آن پرنده که پرید از فرازِ سرِ ما
یاِ جرج‌دبلیوبوش برای به پرواز در آمدن فراز کابلِ بی‌کرزای و بمب‌های بابانوئل
به کجا می‌روم؟
کجا؟
یک‌بار به خودم چیزی گفتم که خنده‌ام گرفت
یک‌بار به خودم دروغ گفتم
یک‌بار حرف زدم با خودم تا خودِ صبح
و دیدم کار از ولگردی گذشته است
دیدم، می‌نگرم به مناره و ناقوس
می‌نگرم به بارانِ بدن‌ها
زنگوله‌های انسانی و پنجره‌های تماشا
و جارویِ مهیب، بلعنده‌ی کارگران است در سحرگاهانِ ‌کِسِل
پرسیدم از تو دیه‌گو که می‌خواستی بالا بیاوری
قطره قطره می‌بارد شیر از پستانِ کدام فرشته بر آسفالتِ داغ؟
بگذار بزنیم زیرِ آواز دیه‌گو
شهر!   سر برون آورد از تن و بنگرد به مسخِ جاودانه‌ی تاکسی‌های مغضوب
شهر!   سر برون آورد از گردنِ کج و بنگرد به زخمِ بستر، روی نیمکتِ پارک
من چیزی برای پوسیدن ندارم
و خسته‌ام از ترکیدن زیر آفتاب سمج
شهر!
ای شهر!
مرا مِی بفرما در آپارتمان هشتاد و پنج متری‌ام
حالا که پُرم از جدالِ نسخ و نستعلیق
حالا که پُرم از شیداییِ شدید در خنده‌های بینِ دو افسردگی
والضضضضضضضااااااااااالین...

(۵)
[دکتر]
دکتر خوبی بود
وقتی فهمیدم کلاهبردار هست و دیپلم هم نداره
تازه فهمیدم چقدر عاشقش بودم
می‎رفتم زیر بارون تا یک عطسه کوچیک بیاد و
بپرم تو مطبش و بگم:
من تب دارم دکتر!
تا اون دستای نرم و سفیدش رو بزاره روی پیشونی‎م و بگه:
چقدر پیرتر شدی از دفعه اولی که دیدمت
و من یواشکی نگاه کنم از پنجره
ببینم که تمام آدم‎ها
بدون چتر می‎دوند
از این خیابان به آن خیابان و
مریض نمی‎شوند بی‎خودی
عاشق اون لحظه‎ای بودم که پرده‎ها رو می‎کشید
می‎گفت تعطیله و
من آخرین نفر بودم
مثل یک فیلم وسترن که همه رو کشته باشی و
داری میری به یک شهر دیگه
و می‎دونی
آدم‌های دیگه‎ای در فکر مردنند
حتی اگر الان خوابیده باشند.

(۶)
سر سپرده‌ی آغوش دیگری هستیم و
گریه می‌کنیم 
از اینجا تا خودِ درد
تا خوردنِ درد
تا “تا خوردنِ” درد و
دوباره درد شدن در تاخوردگی
تا فرو خوردن داد
تا تاریکیِ بی‌پایانِ زُهدان
تا “ژِ”هایی در ژرفای جان 
در ژن‌های ژندگی که نقطه‌های سر، نسپردند به شَر
به شَرزندگی
به شَرسِپُردگی
به امپراطوریِ معده‌ها
به هم
هم
آه ای روحِ بزرگوار
ای روحِ لذیذ که تکه‌تکه می‌شوی…
ای روحِ تاخورده…
ای روحِ در بایگانی…
ای روح…
ای رو…
ای ر…
ای…‌
ا…

..
.

(۷)
همیشه کنار مردی نشستم که
به هیچ‌کدام اینها علاقه‌ای نداشت
و مدام استغفرالله‌اش بلند بود
اصلا پدر نمی‌تواند دوست داشته باشد
پدر برای عاشق شدن
باید جایش را با من عوض کند
 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
www.maziarestan.blogfa.com
www.vaznedonya.ir
www.iranketab.ir
@avaye_parav_va_Ebraz
@Maziararefani
@Cherouu
و...

 

زانا کوردستانی
۱۷ دی ۰۴ ، ۰۲:۲۱

کامبیز کریمی

دکتر "کامبیز کریمی"، نویسنده، شاعر و مترجم کردستانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۷ خورشیدی، در سنندج است. 

 

کامبیز کریمی

دکتر "کامبیز کریمی"، نویسنده، شاعر و مترجم کردستانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۷ خورشیدی، در سنندج است. 
ایشان پس از پایان دوران متوسطه، در رشته‌ی تاریخ ایران از دانشگاه همدان فارغ‌التحصیل شد. 
فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۶۵ خورشیدی، آغاز و در این مدت با بسیاری از نشریات همکاری داشته است.
از آثار او می‌توان به مجموعه شعرهای کُردی «آخرین ثانیه‌های عمر یک گنجشک» (دفتر شعر کُردی) و «دیاسپورا»، «در چهارگوشه تنگ تنهایى» (دفتر شعر کُردی)- «چهارده رییس جمهور شعر» (بررسی شعر شاعران قرن بیستم، تألیف و ترجمه)- «دیازپورا» (دفتر شعر)- «رویکرد شعرشناسان درباره‌ی تاریخ کُرد و کردستان - گدار تاریکى» (ترجمه)- و «تبعید ۱۸۲ هزار رؤیا» را که به زبان فارسی برگردانده است.
دکتر کامبیز کریمی در عرصه روزنامه‌نگاری نیز در سیروان و آبیدر فعال بوده و در برگزاری کنگره‌ی فرزانگان کُرد در سال ۱۳۷۵ خورشیدی، نقش داشته است. 
همچنین دبیر شوراى نویسندگان هفته‌‌‌‌نامه‌‌‌‌ی آسو، عضو شوراى نویسندگان روزنامه‌‌‌‌ی آشتى و نیز عضو هیئت علمى بررسى ادبیات خاورمیانه (ترکیه-استانبول)، عضو شوراى علمى کنگره‌ی بررسى آثار مستوره اردلان (عراق-اربیل) و عضو هیئت علمى بررسى ادبیات معاصر کُردى (تهران-دانشگاه شهید بهشتى) می‌‌‌‌باشد.
در سال ۱۳۹۷ خورشیدی، آلبوم شعر و موسیقی «غروب کودکی» با دکلمه اشعار او و موسیقی "شهرام علی‌محمدی"، در خانه‌ی کُرد سنندج رونمایی شد. این آلبوم شامل ۱۵ شعر از "کامبیز کریمی" است، که با همکاری هنرمندانی چون "یاور اسدی"، "حامد پیرا"، "باربد علی‌محمدی" و "سیامند محمدی" تهیه شده است.
بی‌شک دکتر "کامبیز کریمی" به عنوان یکی از چهره‌های برجسته‌ی فرهنگی و ادبی کردستان، در ترویج و حفظ زبان و فرهنگ کُردی نقش مهمی ایفا کرده است.

 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://farzanekurd.blogfa.com/post/30
و...

زانا کوردستانی
۱۶ دی ۰۴ ، ۰۳:۲۲

هۆگر ڕەنجدەر

ماموستا "هۆگر ڕەنجدەر" شاعیر کورد خەڵکی شاڕی هەوڵیر لە باکووری کوردستانە.

 

ماموستا "هۆگر ڕەنجدەر" شاعیر کورد خەڵکی شاڕی هەوڵیر لە باکووری کوردستانە.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

(۱)
دەستت گرتم
منت بردە بەر باران و
فێرت کردم
کە " با " ی وەشتم زۆر خۆش بوێ
نیشانتدام
لەبن لێوی خەمەکانیش
گوڵ چۆن دەڕوێ

خۆشەویستیت
زۆر وانەی جوانی فێرکردم
باڵی پێدام
بۆ بەرزایی و لووتکەی بردم

بۆیە لای من
تۆ پیرۆزی
خۆزگەکانم
لەچاوانت هەڵچنیوە
ئەو بەهەشتەی
کەهەمیشە باسی دەکەن
بەرلەمردن
زیاترت پێم بەخشیوە

(۲)
من دەستی جوانیی و
پڕڤینم درێژکرد،
تا دەستی بگرم،
گرەو لە شەوی نووتەک بەینەوە...

لەنیوەی ڕێگا
ئەو دەستی بەردام
تازە چۆن دەکرێ،
باڵی هەزاران وشەی هەڵفڕیو
بەقردێلەی ڕەش گرێ دەینەوە؟!

(۳)
هەتا من مابم
نایەمەوە ڕێت
چیتر چاوەڕێی هیچ لەتۆ ناکەم
نابم بەئاگر تابتسوتێنم
نابم بەزریان فوو لە چراکەم

تۆ ڕێگات دیارە
منیش ڕێگای خۆم
دووڕیان ناتوانێ کۆمان کاتەوە
ڕازێک لەناخم هەمیشە دەکوڵێ
مەگەر مەرگ بێ ساردی کاتەوە

(۴)
لەمەراقم مەهێڵەوە
گەنجیم خستە نێو لەپی تۆ...
ئەوەی هەمبوو بەتۆم بەخشی،
بوو بە کلی چاوانی تۆ...

لەمەراقم مەهێڵەوە
ژیان کورتە،
هەرخۆی یەک دەرفەتی پێیە.
ئەویشم لێ مەتارێنە،
کەخۆم کۆڵێ خەمم پێیە...

لەمەراقم مەهێڵەوە
بێژەو بڵێ:
بەیانییەک وەک چۆلەکە
دێمە بەردەم پەنجەرەکەت،
باڵەکانم دەکەمەوە...
چ ناسۆری ناخت هەیە،
بەباوەشێک دەسڕمەوە...

(۵)
فاڵچییەک گووتی:
لە لەپت دیارە
هەتاکوو تۆ هەی ناحەسێیتەوە،
ژینت حەسرەت و
دەردەسەرییە،
هەر ڕۆژ زامێکت لێ دەکولێتەوە...

لەوەتەی هەم و
ئەوەی بیرم دێ،
هەردەم گووتوومە، خۆزگەم بە دوێنێ!
ئەوەی ئاشنایە و
دەڵێ دۆستتم،
نەک گۆشتت دەخوا، ئێسکت دەشکێنێ...

(۶)
جارجار وەکوو مانگ دەرکەوە
باتریفەت
بڕژێتە نێو سۆزو هەستم
کاتێ کەتۆ خۆت ون دەکەی
دەبمە ڕووبارێکی سەرشێت
بەدەنگی پێی خۆشم پەستم

جێم مەهێڵە
لەنێوانی بەردەئاشی
ئەم ڕۆژگارە بێ سەرمەدە
جێم مەهێڵە
خەڵکی ئێستا
دڵیان هەمووی دەڵێی بەردە

جێم مەهێڵە
ئاشتم کەوە
لەگەڵ خۆم شیعرو ژیان
ئاشتم کەوە
لەگەڵ خۆت و
چاوی جوانی ئەستێرەکان

(۷)
لەنێو ڕۆحم چەکەرەی کرد
لەدواییدا
بێ باکانە بەجێیهێشتم
لێنەگەڕا پێبکەنم
جامی خۆشبەختی لێ ڕشتم

لەوەتەی من ئەو دەناسم
هەر ڕاڕایەو وەک "تەم" وایە
دەمێ دێتن دەورم دەدا
دەمێ ونە
نابینرێتن دەڵێی "با"یە

(۸)
عەیامێکە هەوڵدەدەم
لە نێو دڵما دەریبێنم
هەرهیچ نەبێ باسی نەکەم
لەبەر خۆمدا نەیدوێنم

لەگەڵ شیعر
چیتر نەچین بۆ دیداری
بیسڕینەوە
هەموو شون و ئاسەواری

هەرچی کردم دەربارەی ئەو
بێ هودە بوو هەوڵدانم
ئەوسا زانییم
نەک هەر بەشێک
بۆتە تەواوی ژیانم

(۹)
زۆر هەوڵیدا
جوانییەکانی
لەدیدی من بسڕێتەوە،
تاوام لێبێ
ڕقم لەئەو ببێتەوە...

کەچی ئەمن،
پێچەوانەی کرداری ئەو
هەر گوڵم چاند لەڕێگایدا!
نەمهێشت دڵم ژەنگ هەڵبێنێ...
نەمهێشت شیعرم ببێت بەبەرد،
شووشەی دڵی لێبشکێنێ...

(۱۰)
لە ئاسمانی ئەوینی من
هەربەتەنها تۆ ئەستێرەی
دەستم دەخەمە سەر دڵم
هەست پێدەکەم بەس تۆ لێرەی

ساڵانێکە
کەسانێ هەن
دەیانەوێ
بگەن بەقووڵایی هەستم
ساڵانێکە
کەسانێ هەن
دەیانەوێ
ببنە کڕۆکی هەڵبەستم

بەڵام ئەمن
دڵم لەئاست
گەرمی ئەوان ساردو سڕە
بۆساردی تۆش
ئاگردانێکی پڕ گڕە

(۱۱)
هەمووشەوێ،
لەتریفەی رووت
گۆزەی خەیاڵم پڕدەکەم
تا وەک شەونم
لەسەر لێوی کازیوەدا
باخچە پڕکەم لەڕەنگ و بۆ
بەڵام ئەفسووس
تۆ وەک من نیی
نازانم بۆ؟!

(۱۲)
ئەوێ ساردە
هەتاویشی،
پەنجەکانت دەتەزێنێ و
ناخت گەرم ناکاتەوە.
نیشتمانت ئەوێ نییە!
گوڵت لەوێ
هەرگیز دەمی ناکاتەوە...

بگەڕێوە خەونەکانت
لە غوربەتیدا مەنێژە،
هیچ کەس لەوێ بۆت نابتە پرد...
من باوەشم کراوەیە
ئەی ئەو خەونەی،
گەنجێتیمت لەگەڵ خۆت برد...

(۱۳)
هەولێرەکەم
شەکرە شارە دلێرەکەم
تۆ قەت ناشکێی
تا منارە ئاوا سەربەرز ڕاوەستابێ
تۆ قەڵایەک کەعبەو مێژوو و پێناسەتە
سەدان "هۆلاکۆ" و "عەفلەقی"
لەبەر دەمت دەبێ دابێ

(۱۴)
هەرجارێ لەگەڵی دەدوێم،
چاوەکانی
دەبن بەدوو ئەستێرەی گەش،
نەرم نەرم دەجریوێنن...
لێوەکانی
دەبن بە مێرگی دڵخوازم،
نواڵەی تازە سەر دەردێنن...

هەرجارێ لەگەڵی دەدوێم،
گوێچکەکانم
تژی دەبن لە گۆرانی.
لەنێو هەستم سەما دەکا،
پڕم دەکاتن لە جوانی.

ئای خودایە
تۆ پێم بڵێ
ئەو سەلارە،
بۆچی هێندە لام شیرینە؟
بۆچی هەردەم
لەئاسمانی خەیاڵمدا،
دیارە وەک پەلکە زێڕینە...

(۱۵)
هەروەکوو شەونم
هێندە بەنەرمی،
تک تک ڕژایتە مۆنادی عومرم..
تۆ واتلێکردم
کەوا بێ باک بم،
بەرگەی ڕۆژگاری تفت و تاڵ بگرم...

هەتا تۆم هەبێ
من هەر بەپێوەم،
وەکوو منداڵێ ژینم خۆش دەوێ.
دەپاڕێمەوە
تاجی شکۆی تۆ،
هەر لەسەرم بێ، هەرگیز نەکەوێ...

(۱۶)
لێ ناگەڕێ بینووسمەوە
ئەو وەکوو "با" داناکەسێ
تا ئەدرەسی لێ وەرگرم
سپێدەیەک دوای خەو زڕان
سەرێ لەماڵەکەی بدەم
لەگەڵ "ماملێ" چایەکی لا بخۆینەوە

لەوەتەی من بەبیرم دێ
ئەو وابووە
لەگشت شوێنێ ئامادەیە
کەچی هەر بێ شوێنیش بووە
لەهەموو شوێنێ دەیبینم
هەمووساتێکیش ون بووە

لێ ناگەڕێ بینووسمەوە
هەندێ کات وەکوو گڤەی "با"
دەنگی دەگاتە گوێچکەم و
دیار نامێنێ
منیش لەسوچێکی خەیاڵ
ئەژنۆکانم بەسنگمەوە دەنووسێنم
بەدەنگێکی کزو حەزین
لەبەر خۆمەوە دەبێژم
لێرە مەڕۆ
ئەو دێتەوە ئەو دێتەوە

لێ ناگەڕێ بینووسمەوە
بەیانییەک قژی بۆنکەم
لەسەر شووشەی پەنجەرەکەم
بۆی بنووسم: ژیان کورتە
دەبا چیتر چاوەڕوانیت
بڕستم لێ نەستێنێت و
چرای ڕۆحم نەکوژێنتەوە

ئەو هەروایە
لێ ناگەڕێ بینووسمەوە
ئەو وەک "بایە"
ئەرێ "با" دەنووسرێتەوە؟!
 

گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:
#زانا_کوردستانی
 

زانا کوردستانی
۱۶ دی ۰۴ ، ۰۳:۱۸

هوگر رنجدر

هوگر رنجدر

آقای هوگر رنجدر (به کُردی: هۆگر ڕەنجدەر)، شاعر کُردزبان، اهل اربیل اقلیم کردستان است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

(۱)
از هیچ ناپیدایی بیمناک مباش،
من روحم را
در کف دست خدا گذاشته‌ام،
از برای تو...

(۲)
همیشه در پی رضایت تو بودم
تا حدی که خودم از خودم ناراضی شدم!
راستی تو بگو،
آن آتشی که درون سینه‌ام افروختی،
گر من نباشم،
چه کسی می‌تواند تحملش کند؟!

(۳)
از خودم می‌پرسم،
چرا اینقدر دلبسته و وابسته‌ی تو هستم؟!
چرا هر شب در خواب و رویاهایم پیدا می‌شوی؟!
حیران و وامانده می‌شوم،
در دشواری یافتن پاسخ این سوال‌ها،
که روزی صد بار از خودم می‌پرسم...
حیران و وامانده شده‌ام،
در عشق تو و
نمی‌دانم چه وقت،
با دست خودم، قلبم را می‌شکنم و
زیر پاهایم له‌اش خواهم کرد...

(۴)
گویی رویایی بود و
در خوابم آمد و رفت،
ولی هنوز خیال به خیالش مشغول است!
همان‌کس که آمدنش،
دلنواز و شیرین است،
پس چرا،
رفنتش چنین جانگذار و تلخ است؟!

(۵)
آن صبحی‌که گیسوانت را شانه کردم
زیباترین روز عمر من بود
روزی که گیسوانت به زیبایی امواج دریا
بر شانه‌ایت پخش شده بودند
و روح مرا پر از نسیم دلنواز دریای عشقت کرد...
...
صبحگاهانی بود
پر از عشق و مهر و محبت
که تا زمانی زنده باشم
در یاد و خیال باقی خواهد ماند
حتا بعد از مرگم نیز
نام و نشان آن را ورد زبان بازماندگانم خواهد بود...
...
چه صبحی بود، آن صبگاه!
صبحی در از شعر و زیبایی
مملو از شادی و خوشبختی
لبریز از عشق خدایی
صبحی بود پر از ستاره!
ستاره‌هایی در دل روز روشن...
 

نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی

زانا کوردستانی
۱۵ دی ۰۴ ، ۰۳:۱۰

آریا عینی

آقای "آریا عینی"، شاعر گیلانی، زاده‌ی روز چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه ۱۳۸۴ خورشیدی، در لاهیجان و اکنون ساکن کرج است.

 

آریا عینی

آقای "آریا عینی"، شاعر گیلانی، زاده‌ی روز چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه ۱۳۸۴ خورشیدی، در لاهیجان و اکنون ساکن کرج است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
از ریشه گم می‌شوی در چشمِ افعی
تا با دقتِ نیشَش
            در خواب‌‌هایت
                    ترس را معنی کنی 

و بر سطحِ پوستی بلغزی
که حیوانِ دهانت را
بیدار می‌کند
و تو را
با تمامِ پوستت
بیزار 

زل می‌زنی به جنینی که نُه‌ماهه در زهر می‌غلتد
با چشم‌هایی که بکارتشان را جیغ می‌کشند 

زن!
تو از دهانت شروع می‌شوی
وَ پوستت تنها
بیماریِ یک افعی‌ست.

(۲)
در مشت‌های شیشه‌ایم
چشم‌های تو را می‌بَرم
به آن‌جا که نور
        از درکِ عبور
                    عاجز است:
ـ کیهانی که در ابدیتِ بی‌انفجارت
بسته می‌مانَد ـ
و تو آن‌جا
در انگشت‌های زمینی‌ام
به وسعتِ یک ستاره می‌بینی
شب را
    که پرده‌ای‌ست
            میانِ دو خورشیدِ رجیم:
ـ مَفصلی که بکارتِ کیهانی‌ات را
توجیه می‌کند ـ

وَ من با پوستِ شیشه‌ایم در آن
به‌وسعتِ یک ستاره می‌‌شکنم
وَ تو در تکه‌های من هم‌چنان بسته می‌مانی

(۳)
در بهارِ یائسه
چشم‌های ما
بکارتی سبز داشت
تا عبورِ تو از رنگ
مرگ را برایمان زنانه‌ کرد 
وَ ما در حافظه‌ی جنینی‌مان
با شکنجه‌ی گیاه
رشد کردیم
تا فصلی که نقابِ سبز داشت
در چشم‌هایمان
جنونِ اعتراف بگیرد 

تو رفتی و زنانگیِ مرگ
در سنِ فصل ایستاد
وَ به ما مهلت داد
تا در بی‌زمانی‌مان 
پیر شویم.

(۴)
هرجا
کُجای کَج

تا پیشانی از لحظه‌ی چروک بریزد،
اخم‌‌ها
    جمجمه را
            فتح کرده‌اند

رونده راه می‌‌بُرد
پرنده کال/
می‌افتد از دهان
طعمِ مصنوعیِ علف

تا از نژادِ پوست‌داران
ترس‌مان نیست،
مرگِ ما از خزندگی‌ست

بر جفت‌جفت: کاجِ گیجگاه
تبر زدیم و
    چانه بر قصاصِ چوب

به جای سقف
اینبار
خبرت را
بر گوش‌های‌مان
               خراب کن!

به کلاغای شش‌افق
که رمیدیم و
              نیامد

تنها دوضلعِ چشم‌ کافی‌ست
برای مردنِ در زُل!.

(۵)
[چون مارشناس شد، یارشناس شد. / «مقالات شمس تبریزی»‌]
◇▪◇
با یار- مار
گیسِشِ خَز داشت-
خَزه از خلیجِ غضروف
می‌گذشت
مثلِ انگشت در بهار

ختنه‌سورانِ انار است!
خونِ آدم‌
به سرگذشتِ سنگ
               هدیه‌ می‌شود...

دو پای پخش بر سکوت: پلک و پاک
از چشم‌چرانیِ علف‌ها
بی‌‌آسمان که پهن بر نخاعِ عنکبوت!

حوّا ویارِ سِقط کرده است
می‌کَنَد
    لکّه از عَدَن...
تا حیضِ این کلاغ- بر ساعدِ طلوع
لکّه‌لکّه شماره شود

پس ببوییم
گردنِ یار و برانیم
برین لُختیِ بی‌بخت
هبوطِ بویایی‌مان را

تا مار شدن
فاصله‌‌‌
    یک گاز
        بر ظرافتِ یار است...

(۶)
به مهره‌‌های ماه
که معلّق می‌شود آب
                در تعادلِ ماهی-
وَ طاقت می‌زند بیرون از انگشت‌
تا کشاله‌ی غوّاص
حرکتِ سنگ را صریح می‌کُند-
در اقیانوسِ بعدی
صدای قلب می‌پیچد و شکاف
اوّلین حادثه‌ای‌ست
      که بر حافظه‌ی آبزی
                          بلند می‌شود-
وَ من اکنون
در این گزاره‌ی مرجان
توبه از آب می‌کنم
                که هیچ‌کس
            دیگر مرا زلال نبیند!

(۷)
مِه گرفته هواهای پشتی را
مِه گرفته مرا که می‌گریم

این‌بار
زخمِ دیروز را
        ادامه می‌دهم
به رسمِ سال‌‌ها که خیره به انگشت
طلبِ گیس کرده‌ام

این‌بار
سایه‌ام را
به حرّاجِ نفرین می‌گذارم
وَ می‌روم

تا بغض
در جهادِ سینه‌ام
سنِّ این آه را به عهده بگیرد

با سال
در خیابان
که زخمِ خاکستری‌ام را
دنبال کرده‌ام!

(۸)
چه‌کنم‌های دیگری‌ست
پشتِ این کوه
که در قرائتِ خفّاش
مستجاب می‌شود

بالای بال
حرفِ دیگری‌ست
از ارتفاعی که زخم را
کُرَوی فهم می‌کند

تا مرگ از آنجا
آسمان تنها
بیماریِ یک ستاره را
طول می‌دهد!

(۹)
از باقیِ آن یال که رفتی
از باقیِ خود
شرمم آمد

خنجری خواب می‌رود
وَ تو بیداری‌ات برای عذابی‌ست
که از سادگیِ کتف می‌کِشی

همانی که من زدم!

شیهه در فاتحه آمیخت
انگشت‌هایم-
تا تو از باقیِ این مشت
ایمن گذر کنی

عفونت نشانِ چهره‌ی من است!
که بعدِ زخم‌های تو
هر چه در آینه شد را
به فالِ بد گرفته‌ام...

(۱۰)
هربار
با وقارِ تازه‌ای
گام در یال برده‌ای

دست بی‌دست
از آن قواره‌‌ی همزاد
تنها عطرِ توست
که نمی‌گذارد
در نگاهم
نسلِ این اسب‌های گیج
منقرض شود!

(۱۱)
سنگ‌ها دل
فرسنگ‌ها مرض
گُمانده‌ام در او-
گُرگُمیش‌تر از آبیِ نخست
بر قرارِ قارقار

نخاع
عشوه می‌کِشم
به کِشتِ مُهره در تناسخِ کلاغ

تا بیاید وَ زمین را
از وزنِ قلب‌ِ من
شفا دهد

دفن کرده منقار‌‌ها درونِ سینه‌ام

جذام
نامِ دیگرِ ملکوتی‌‌ست
که من از آن
خونِ کرکس چشیده‌ام...

(۱۲)
پستانی اگر بود -در آن‌ وقت-
زجرِ طحالِ تَه‌‌زده‌‌ی اسب مکیدم
که شیهه‌ام
چُنین به نوحه می‌زند
چُنان به آب‌های پخش
بر رخش‌رخشِ مادرانِ یال...

(۱۳)
جا کشیده سایه‌‌ای به خلعِ استخوان
از خوابِ غضروفی‌ام
          که ماه را شبیهِ قَسَم‌هایتان
                                    دروغ می‌کند!

بر چند دهانیِ این فریب
گناهی نداشتم که آمدم
وَ بی‌گناه هم به انتهای صوت می‌روم

حتّا اگر به قلب‌هایتان
شریعتی شنیع داده‌ام
وَ تاریخِ سینه را
به قبل و بعدِ خود شکاف...

تنها به آن ستاره‌ی موعود گفته‌ام:
«حلال کن مرا
برای این‌همه بیزاری‌ام از چشم‌هایشان!»‌


 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://vaznedonya.ir/Users/1483
@Adabiyat_Moaser_IRAN
@poem_aria_eini
و...

زانا کوردستانی
۱۲ دی ۰۴ ، ۰۵:۱۹

مەولود ئیبراهیم

کاک "مەولود ئیبراهیم حەسەن" شاعیری هاوچه‌رخی کورد له یه‌کی خاکەلێوەی ساڵی ۱۹۶۵ زایەنی لە هەولێر لە دایک بوو.
 

کاک "مەولود ئیبراهیم حەسەن" شاعیری هاوچه‌رخی کورد له یه‌کی خاکەلێوەی ساڵی ۱۹۶۵ زایەنی لە هەولێر لە دایک بوو.
کاک مولود، پسپۆڕی لە ئەفسانە و مێژووی ئەفسانەی کوردی
بەکالۆریۆس: بەشی زمان و ئەدەبی فارسی بەغدا ۱۹۸۴ زایه‌نی
ماستەری له زانکۆی سلێمانی -بەشی کوردی -گەڕان بە دوای نەمرییدا لە ئەفسانەی کوردی و فارسی - ۲۰۰۰ زایه‌نی
دکتۆرای له زانکۆی سەڵاحەدین -کۆلیژی زمان-پێکهاتەی ئەفسانەی کوردی -هەولێر ۲۰۰۷
پڕۆفیسۆری یاریدەدەری له زانکۆی سەڵاحەدین - ۲۰۱۱ گرتووه.

◇ بەرهەمە چاپکراوەکان - لێکۆڵینەوە:-
- قەدەغەشکێنی -لێکۆڵینەوەیەکی گشتییە لە ئەفسانەی کوردی - ۲۰۰۰ سلێمانی
- گەڕان بە دوای نەمرییدا لە ئەفسانەی کوردی و فارسی-هەولێر - ۲۰۰۲
- پێکهاتەی ئەفسانەی کوردی - ۲۰۰۷ سلێمانی.
- نەورۆزی کورد... لەئەفسانەوە بۆ بەجیهانییبوون. ۲۰۱۲
- نەورۆز... کۆنترین جەژن... کوردیترین جەژن. ۲۰۲۴
- ساواک بۆچی (حەسەن زیرەک)ی کوشت؟ هەولێر - ۲۰۱۲
- فێربوونی زمان بە لە بەرگرتنەوە، لێکۆڵینەوەیەکی تیۆری پێشبینیکارە - ۲۰۱۵ - سلێمانی.
و...

◇ کۆکردنەوەی کلتورو فۆڵکلۆر:
- هێڵکەی نامێ - بەرگی یەکەم، بەشی یەکەم. هەولێر - ۲۰۰۶
- هێڵکەی نامێ-بەرگی یەکەم-بەشی دووەم .هەولێر - ۲۰۰۶
- تێرنەخۆرە، بەرگی یەکەم، بەشی سێیەم.هە وڵیر - ۲۰۰۸
- زیاتر لە عەشقێک، بەرگی یەکەم، بەشی چوارەم. هەولێر - ۲۰۰۸
و...

◇ بەرهەمە ئەدەبییەکان:
- وریابن خەوتان لێ نەکەوێ! چیرۆک بۆ مێرمنداڵان - بەغدا - ۱۹۸۱
- گۆرانی ئازادی، چیرۆک بۆمیرمنداڵان، هە ولیر - ۲۰۱۲
- خۆت لە من بزر مەکە! هەڵبەست - بەغدا - ۱۹۸۵
- هەموو شەڕەکان لەگەڵ منن، هەڵبەست - ۲۰۲۳
- بەردەژن، ڕۆمان، سلێمانی - ۲۰۰۱
- پیری کێوان، ڕۆمان، سلێمانی - ۲۰۰۴
- پێڵاوی شنگالییەکان، هەڵبەست، هە ولیر - ۲۰۱۵
- مەرگی سەگ، کوورتە چیرۆک، هەولێر - ۲۰۱۷
- ئینسکلۆپیدیای هە وڵیر - بەڕێوەبەری گشتی - لەگەڵ چەند بەڕێزێک - هەولێر - ۲۰۰۹
و...

◇ ڕۆژنامەوگۆڤار:
- کوردستانی نوێ - ئەندامی دامەزرێنەروئەندامی یەکەمین دەستەی نووسەران - هەولیر - ۱۹۹۲
و...
 

◇ گۆڤاری منداڵان:
- پەڕەسێلکە - بەڕێوەبەری گشتی - هەوڵیر - ۱۹۹۱
- پەریستان، سکرتیری نووسین، هەولێر - ۱۹۹۲
- هەنگ، سکرتیری نووسین، هەولێر - ۱۹۹۳
و...

◇ بەرنامەی ڕادیۆیی:
- دەنگی زارۆکان. ئامادەکردن و پێشکەشکردن بەناوی یەکێتی نووسەران لە ههردوو ڕادیۆی - دەنگی گەلی کوردستان و دەنگی باشووری کوردستان - ڕواندز - ۱۹۹۱
- بڵاوکردنەوەی بەردەوامی هەڵبەستو نووسین و وتار و زنجیرەنووسین ولێکۆڵینەوە و لێکۆڵینەوەی زانستی لە ڕۆژنامە و گۆڤارە ناوخۆیی و دەروە. لە ۱۹۸۴ ەوە. تا ئێستاش بەردەوامە.
- چاوپێکەوتنی ڕۆژنامەیی و ڕادیۆیی و تەلەڤزیۆنی لەناوەو دەرەوی کۆردستان و بە زمانەکانی کوردی و عەرەبی و فارسی
- تەواوی چاوپێکەوتنە ڕادیۆیی و تەلەڤزیۆنییەکان لە مالپەری
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

(۱)
[کە شەڕ کۆتایی هات...!!]
کەشەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی دوژمنە یەکتر کوژەکەم
وەرە تۆ هەموو چەکە کوشەندەکانی شەڕ فڕێدە و
من هەموو برینەکانی جەستەم
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەر ئەی دوژمنە یەکتر کوژەکەم
وەرە
تۆ هەموو هەنجەت و توڕەییەکانی شەڕ فڕێدەو
منیش هەموو هیوا تێکشکاوەکانم کۆدەکەمەوە 
***
کە شەڕ کۆتایی هات
ئەی دوژمنە لە مێژینەکەم
وەرە
تۆ هەموو شارەزاییەکانی خۆت لە شەڕ فڕێدەو
منیش هەموو هونەرەکانی هەڵاتن
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی شەڕکەری دێرین
وەرە
تۆ ماڵە جێماوە لە بیرکراوەکەت بدۆزەرەوە
منیش کاولە تێکدراوو ڕوخاوەکەم
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی پاڵەوانی دەروون پڕ لە چێڕۆکی کوشتن
وەرە
وەرە تۆ ژن و منداڵەکانت کۆکەرەوەو
منیش گۆڕی ونبووەکانم دەدۆزمەوە
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی پاڵەوانی دەست بەتاڵ
وەرە
وەرە تۆ سەر لە نوێ بچۆرەوە قوتابخانەو
منیش ڕێگای گێڵگە دەگرمەبەر
***
کە شەڕ کۆتایی هات
             کە شەڕ کۆتایی هات
                         کە شەڕ کۆتایی هات 

(۲)
لە بیرتە
لە خانەی پیران
ئەو شەوەی کارەبا بڕا
پیرەکان
خەویان لێ نەدەکەوت
هاواریان دەکرد
بەرداغیان دەشکاند
من و تۆ
هێمن هێمن
لە بەردەم چرای خۆشەویستی
چیڕۆکی خۆشەویستی خۆمان
بۆ یەکتر دەگێڕایەوە

(۳)
ئەو ڕۆژە
لێکۆڵەرێک هاتبوو
یەک یەک
لە پیرەکانی دەپرسی
خۆشترین ڕۆژەکانی ژیانت کامە بوو؟
یەکێ دەیگوت
ڕۆژانی منداڵى
یەکێ دەیگوت
ڕۆژانی گەنجی
یەکێ دەیگوت هیچ ڕۆژێکیان
من و تۆ بووین
گوتمان هەموو تەمەنمان

(۴)
دوێنێ دەروونناسێک هاتبوو
یەک و لاپەڕەی دا بە هەموومان
گوتی
چێتان پێخۆشە ئەوە بنووسن
یەکێ نووسیبووی
خۆزگە پیریی نەبووایە
یەکێ نووسیبووی
ئێرە دۆزەخە
یەکێ نووسیبووی
بۆ چ نامرم
من و تۆش نووسیمان
ژیان خۆشەویستییە

(۵)
ئیدارەی خانەی پیران
داوایانکرد
هەریەکەو وێنەیەک
بەگەورەیی
بەسەر سەری خۆمان هەڵواسین
یەکێ وێنەی منداڵی
یەکێ وێنەی چوونە قوتابخانەی
یەکێ وێنەی ڕۆژی شاییەکەی
یەکێ وێنەی ڕۆژی دەرچوونی
یەکێ وێنەی ڕۆژی دامەزرانی
ئێمەش
ئەلبوومی تەمەنی
پڕ خۆشەویستی خۆمان
هەڵواسی

(۶)
هەموو ساڵێ
لە خانەی پیران
من و تۆ
بەهۆی خۆشەویستی
بەردەواممان
بەهۆی بێ کێشەییمان
بەهۆی پاک و خاوێنیمان
ئیدارە
بە دزی خەڵاتمان دەکەن
نەوەک پیرەکانی تر توڕەبن

(۷)
ئیدارەی خانەی پیران
بێ تاقەت بوون
هێندەی
ڕۆژی لە دایکبوونمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژى یەکترناسینمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی شاییەکەمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی دامەزراندنمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی خانەنشینبوونمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی هاتنە خانەی پیرانیمان
بۆ بکەن بە جەژن

(۸)
هونەرمەندێکیان هێنابوو
ئیدارەی خانەی پیران
بۆ دڵخۆش کردنمان
گەرم گەرم گۆرانی دەگوت
پیرەکان
چیە ئەم دەنگە دەنگە
ئەم هەراو چەقە چەقە
بیبڕنەوە بێزار بووین
من و تۆش
دەستمان گرتبوو
سووک سووک
شاد شاد
منداڵانە شاییمان دەکرد

(۹)
سەیرکە
لە سایەی خۆشەویستیمان
لە منداڵیەوە
شەوانی درێژمان لە خانەی پیران
پڕ بووە
لە خەونی جوان جوان
ڕۆژانی کورتمان لە خانەی پیران
پڕ بووە
لە گێڕانەوەی خۆش خۆش
ئێمە وەک ئەو پیرانە نین
هەر زوو
بۆ یەکتر کوژانەوە

(۱۰)
سەیرکە
ئێمە لە سایەی
ئەو عەشقە منداڵیەمان
لە خانەی پیران
هەموو کاتێکمان
وەک یەکەمین ژووانە
هەموو یەکتر بینینمان
یەکەمین یەکتر بینینە
هەموو شەوێکمان
شەوی یەکەمی
بووک و زاوایەتیمانە
هەموو بەیانیەکمان
یەکەمین بەیانی
شەوی یەکەمین پێکەوە بوونمانە

(۱۱)
زۆرم لا سەیرە
ئەو ژن و مێردە پیرانە دەبینم
ڕۆژانە بەشەڕ دێن
قسە پێک دەڵێن
لێک زویر دەبن
پێکنایێنەوە
کەچی ئێمە
شەو و ڕۆژ
مانگ و ساڵ
هەموو تەمەن بەشی
یەکتر خۆشویستنمان ناکات

(۱۲)
سەیرکە
چۆن ئیدارەی
خانەی پیران
حەوشەکەی پڕکردووە
لە گوڵی سوور
لەو ڕۆژەوە
کە بینیان
من هەموو بەیانیەک
گوڵێکی سوور
پێشکەش بە تۆ دەکەم

(۱۳)
سەیرکە
ئەمساڵ سەری ساڵ
چیشت لێنەرەکەی خانەی پیران
تاکانەترین خەڵات و
سەیرترین خەڵاتی
بە من و تۆ بەخشی
بەهۆی ئەوەی
تا ئێستا
داوای هیچ خواردنێکی
تایبەتمان نەکردووە
هیچ خواردنێکمان
ڕەتنەکردووتەوە
بۆ ئێمە
هەموو خواردنەکان
ئەو سارد و لەفەیەن
یەکەمین جار پێکەوە خواردمان

(۱۴)
دکتۆرەکەی
خانەی پیران سەرسامە
تا ئێستا
ئێمە لە سایەی
یەکتر خۆشویستنمانەوە
داوای
هیچ حەبێکی سەرێشە
هیچ حەبێکی
بەرزە خوێن
هیچ حەبێکی
خەولێنەکەوتنمان لێ نەکردووە

(۱۵)
تۆ دەزانی
هەموو ژن و مێردە پیرەکانی
خانەی پیران
دەمانبوغزێنن
لەبەرئەوەی بەردەوام
لە ئیدارەوە پێیان دەڵێن
ئێوە بۆچی
وەک ئەم دووانە
خۆشەویست و تەبا نین

(۱۶)
هەفتانە
لە خانەی پیران
مەلایەک دێت
قسەمان بۆ دەکات
قەشەیەک دێت
قسەمان بۆ دەکات
دەروونناسێک دێت
قسەمان بۆ دەکات
کۆمەڵناسێک دێت
قسەمان بۆ دەکات
هیچ ژن و مێردێک
گوێیان لێناگرن
من و تۆ
لە سایەی خۆشەویستیەوە
بەردەوام
قوتابی هەمووانین

(۱۷)
ڕەنگەکانیان هەمووی داگیر کردووە
زەرد و
سەوز و
سوور و شین و مۆر و زۆر
ئێمە بێ ڕەنگ و بێ ناو و بێ نیشانین
بە هەردووکمان
یەک نیشانەمان هەیە
ئەویش بێ نیشانییە

(۱۸)
دایکم زۆرجار دەیگوت
واز لەم کچە بێنە
کوڕم خەریکی دەرسەکانتبە
دەمگوت دایە
ئەو کچەش دەرسە
دەرسی چی کوڕم؟
دەرسی عەشق
بە خوا ڕۆڵە
دوا ڕۆژی خۆت
بە قوربانی ئەم کچەتیوە دەکەی

(۱۹)
لە بیرتە گوڵم
کە منداڵ بووین
خەڵک پێکەوەیان دەبینین
دەیانگوت بێ ڕەوشتن
ئێستا
هەر ئەو خەڵکە بەم پیرییەوە
خەریکی ئەو بێ ڕەوشتیەن

(۲۰)
دڵ وشکەکان
کە پێکەوەیان دەدیتین
بە منداڵى
زۆر چیڕۆکی ناشیرینان
بۆ دروست دەکردین
ئێستا
هەر یەک چیڕۆک ماوەتەوە
ئەم دووانە بە منداڵیش هەر
یەکتریان خۆشدەویست

(۲۱)
زۆر جار
بە قسەی خەڵک
دارکاری کراوین
بە منداڵی
لەسەر یەکتر خۆشویستن
ئێستا
لە سایەی ئەو عەشقەوە
لە خانەی بەساڵاچووان
خەڵات و چەپکە گوڵى
کۆنترین دوو خۆشەویستمان
پێشکەش دەکەن

(۲۲)
خەریکم سەفەر دەکەم
دەچمە هەندەران
بیستوومە لە هەندەرانی
ئەرێ
هەندەران
چەند وڵات و
چەند شار و
چەند گەڕەک و
چەند ماڵە؟
تۆ لە نێو دڵی
کام ماڵمی؟

(۲۳)
هەر لە منداڵیەوە
زۆرم ئازار چەشت
بەدەست
خزم و
دۆست و
نەناسەوە
هەموو شتێکم لە بیرکردووە
ئەگەر
خۆشەویستی تۆ نەبا
خۆشم خۆم نەدەناسیەوە

(۲۴)
بیستوومە
بەربژێرکراوی
بۆ پەرلەمان
نازانم سەر بە کام لیست و
لە کام بڕی
دنیایە
ئەگەر دەرچووی
نەکەی تۆش
ساڵ دوازدەی مانگ
هەموو ڕۆژێ
کراسێکی نوێ بکڕی

(۲۵)
منداڵ بووین
خەیاڵمان زۆر
دەوڵەمەند و
ڕەنگاوڕەنگ بوو
ئێستا پیر بووین
خەیاڵمان نەماوە
چاومان
بە ئاستەم
یەک ڕەنگ دەبینێ
ئەویش ڕەنگی پێکەوەییە

(۲۶)
منداڵ بووین و
هەموو جارێ
کتێبی کوردی تۆم دەدزی
چ خۆش بوو
دەهاتیت و دەپاڕایتەوە
تا بتدەمەوە
ئێستا پیربووین و
تۆ دڵی منت دزیووە
بە پاڕانەوش نامدەیتەوە

(۲۷)
منداڵیت بەرم نادا
ئێستاش
بەم سەری سپی و
و چاوی کز و
دەستی لەرزۆک و خانەنشینیمەوە
بەیانیان
جانتاکەم هەڵدەگرم و
ڕێی قوتابخانە دەگرمەبەر
چاو لە تۆ دەگێڕم
هەر کچێک دەبینم
دەڵێم بەیانی باش پەری

(۲۸)
لە خانەی پیران
هەموو هاوتەمەنەکانم
گاڵتەم پێدەکەن و لێم بێزارن
دەڵێن چ پەری پەریتە
چەند هەست بە تەنیایی دەکەم
هاوپیرییەکی
خاوەن پەریم نییە

(۲۹)
ئەو ڕۆژەی گوتیان دەتگوێزنەوە
بۆ کەسێکی تر
من ژوورێکم ڕازاندەوە
جلی زاواییم کردە بەرو
بۆنی زاوایەتیم لە خۆم دا
ئێستاش
ئەو ژوورە هەر ڕازاوەتەوە
جلی زاواییەکەم هەرماوە
ئەو بۆنی زاوایەتیە
هێشتا بەری نەدوام

(۳۰)
منداڵیت بەرینەداوم
من هیچ گەورە نەبوویم
گەڕەک، شار
هیچ نەگۆڕاون
هێشتا سەردەمی پاشایەتیە
ساڵی یەکەمی قوتابخانەمانە
چ خۆشە
هەردووکمان
فێر بووین
ناوی یەکتر بنووسین

(۳۱)
لە بیرتە
لە ڕێی قوتابخانە
لە نێوان (کوران) و (ئازادی)
پێڵاوەکانمان لە نێو قوڕ بەجێدەمان
من ئێستاش
دڵم لەوێ بەجێماوە

(۳۲)
دەترسم
ئێستا نەمناسیتەوە
هەموو شتێک لە من گۆڕاوە
چاو نەبێت
دەترسم نەتناسمەوە
ئێستا
هەموو شتێک لە تۆ گۆڕاوە
چاو نەبێت
گرنگ ئەوەیە
چاوم بەچاوت بکەوێتەوە

(۳۳)
تکایە
ئەگەر مامۆستا لێی پرسی
سێ جاران سێ دەکاتە چەند؟
نەکەی بڵێی دەکاتە نۆ
من ڕقم لە ژمارە نۆیە
زۆر دەترسم
لە نۆ ساڵیدا بتدەن بە شوو

(۳۴)
گەنجەکان
لۆمەم دەکەن
دەڵێن بەم پیری و سەری سپی و
خانەنشینیەوە
شیعری منداڵانە دەنووسی
گەنجەکان
نازانن سبەینێ
کە دەچنە تەمەنەوە
ئەوانیش
حەزدەکەن ببنەوە منداڵ

(۳۵)
هەژار بووین
هەردووکمان
پێکەوە
لەفەیەک و ساردییەکمان کڕی
قەپێک تۆ
قومێک من
قومێک تۆ
قەپێک من
ئێمە یەکەمین دوو منداڵ بووین
لە ساییەی خۆشەویستیەوە
یاسای وەک یەکییمان جێ بەجێکرد

(۳۶)
بانگەشەی هەڵبژاردن گەرمە
بێ ژمارە
بێ لیست
بێ حزب
بێ کۆمیسیۆنی باڵای هەڵبژاردن
بێ کارت
بێ ڕۆژی دیاری کراو
بێ پەنجە مۆرکردن
من بۆ هەمیشە
تۆ هەڵدەبژێرم تۆ

(۳۷)
ئێستاش
بەم پیریەوە
هەرجارێکی
دەچمەوە گەڕەکی منداڵى
تەمەن لە بیردەکەم
بە دوای خانووە
کۆنەکەتان دا دەگەڕێم

(۳۸)
لە قوتابخانە
هەموو جارێ
پارچە کاغەزێکت دەخستە
نێو جانتاکەم
لێی نووسرابوو خۆشم دەوێی
ئێستاش
بەم خانەنشینیە
لە نێو هەموو جانتکانم
بەدوای ئەم پارچە کاغەزە دا دەگەڕێم

(۳۹)
چومە لای دکتۆر
بۆ چارەسەری
گووتی کوێت دێشی؟
گوتم پەری
گووتی هۆی چیە؟
گوتم پەری
گووتی لە کەیەوە؟
گوتم پەری
گووتی لەگەڵ کێ؟
گوتم پەری
دکتۆر گوتی
خەرەفاوە

(۴۰)
ڕۆژی یەکەمی
چوونە قوتابخانەمان
گوڵێکت پێدام
خستمە نێو کتێبی ئەلف و بێوە
ئێستاش
بەم پیریەوە
هەر کتێبێکم دەسکەوێ
بەدوای ئەم گوڵی دیاری
منداڵیە دا دەگەڕێم

(۴۱)
لە تاقیکردنەوەی بیرکاری
هەردووکمان
نمرەی تەواومان وەردەگرت
ئێستا
پیر بووم
یەک و یەکم بۆ کۆ ناکرێتەوە
وەرە بەم پیریە
هەردووکمان ببین بەیەک

(۴۲)
لە قوتابخانە فێریان کردین
پێویستە مامۆستا و
دایک و باوکمان خۆشبووێ
خوێندنمان تەواوکرد
کەس پێی نەگوتین
پێویستە
یەکترتان خۆش بووێ

(۴۳)
لە قوتابخانە
لە وانەی ئایین
فێریان کردین
هەموومان دواجار دەمرین
گەورە بووین
کەس پێێ نەگوتین
ئێستا
پێویستە یەکترتان خۆشبوێ

(۴۴)
نەورۆز بوو
ئاگرمان کردەوە
پۆلیس دوامان کەوت
لە ترسا خۆت خستە باوەشم
ئێستاش
کە پۆلیس دەبینم
وا دەزانم نەورۆزە

(۴۵)
من بەخۆشەویستی تۆوە
لەدایک بووم
ناوکم بڕا
چاوم بە خۆشەویستی تۆوە
کرایەوە
بەشیری خۆشەویستی تۆوە
مەمکدرام
دارە دارەمکرد
بەخۆشەویستی تۆوە
زارم پژا
کەوتمە سەرپێ
بە خۆشەویستی تۆوە
لە دایک بووم
لە وڵاتی خۆشەویستی تۆوە
گەورە بووم
لە نێو خۆشەویستی تۆشدا
دەمرم

(۴۶)
لە هەموو گەڕەک
تەنیا من و تۆ
زۆر بە منداڵی
یەکترمان خۆشدەویست
خەڵکەکە هەموو
بە سوک سەیریان دەکردین
ئێستاش
تێنەگەیشتم
خۆشەویستی بۆچی سوکایەتیە

(۴۷)
زوڵفەکانت
وەک تیرە ماری ڕەش
بە نێو پەنجەکانم دا خزین
چ جوان و پڕ ترس بوو
ڕۆیشتنەکەت

(۴۸)
بە منداڵى
باوەشم
پڕ لە گەرمایی
کورتە خەوی تۆ بوو
ئەى ژن
ئێستا بەفریش دەبارێ
من هەر تۆم لە باوەشە

(۴۹)
بە گێڕانەوەی چیڕۆکی
شەڕو ئاشتبوونەوەی منداڵیمان
خەوم لێکەوت
وەرە
بە قژڕاکێشانەکانی گەنجی
خەبەرم کەوە

(۵۰)
ئەو خواردنە سادەیەی
جاری یەکەم
پێکەوە خواردمان
چەندین ساڵە
لێ ناگەڕێ برسیبم
نانخواردن لە گەڵ تۆ
چەند ئابووریە

(۵۱)
کە منداڵ بووی
یەکەمجار
لێنەگەڕای ماچت کەم
هەموو ماچەکانی گەنجیمان
تۆڵەی ئەو ماچەی
بۆ نەکردوومەتەوە

(۵۲)
سێوی نەگەییوی
حەوشەکەتانمان لێکردەوە
دایکت هاواری کرد
لێگەڕێن
با گەورەبێت
چ خۆش بوو
گەورە نەبووباین

(۵۳)
کە منداڵ بووین
زۆر دەترساین
خەڵک پێکەوە بمانبێنن
بە گەنجی چەند دڵخۆش بووین
کە بە یێکەوە دەبینراین

(۵۴)
ئەگەر ئەم نیشتمانە
هی من بووایە
وەک بەرماڵی نوێژ
لولم دەداو
دەمخستە نێو جانتا
پڕ لە سەفەرەکەم
ئازادی...
خۆت بگرە هاتم
تا لە مەو دوا
هیچ نوێژێکم
بێ نیشتمان
بێ( ئازادیی) نەکردبا

ئەگەر ئەم نیشتمانە
هی من بووایە
بەو خاکە بە پیتەوە
بەکرێ دەمدایە چینییەکان
بیکەن
بە کێڵگەی برنج
تا چیتر
لەم وڵاتە کەس
لە برسان خۆی نەکوشتبا

ئەگەر ئەم نیشتمانە
هی من بووایە
دەمدا بە هۆلەندییەکان
بیکەن
بە گوڵزارو گوڵشەن
تا لە مەو دوا
هیچ گەنجێک بۆ ژوان
بە بێ گوڵ نە ڕۆیشتبا

ئەگەر ئەم نیشتمانە
هی من بووایە
دەمدا بەهیندییەکان
بیکەن بەمەیدانی
جەژنی ڕەنگەکان
بۆ ئەوەی
لە مەودوا هاوڵاتی
هه موو ڕەنگەکانی
پێکەوە ڕشتبا

ئەگەر ئەم نیشتمانە
هی من بووایە
ئاشی ژیانم تێدا
دادەمەزراند
بۆ ئەوەی لە مەودووا
نیشتمان
بیست و چوار سەعاتە
چآوی بە کلی( ژیان) ڕشتبا

(۵۵)
ڕۆژانێکی دوورو درێژە
ئاهی هه ناسەی من هه ڵدەمژی و
خوێنی دڵم دەخۆیتەوەو
بە گۆچانی ئێسکما
بە بەژنی ڕۆژگار هه ڵدەگەڕیی،
تەنیاو تاک هه‌ردێی و دێی
دەگەیتە جێ و بەڕێگاوەی...

(۵۶)
لە گەڵ گزنگی بەیانا
سواری پاپۆڕی تیشک دەبی و
بەسەر شەوپۆڵی چیاکاندا ڕادەبری
لە بەندەری دڵما هه ڵوەستەیەک دەکەیت و
لە گەڵ تارمایی شەوا دەڕۆیتەوە،
هه واڵ بە چاوی مانگ هه ڵدەواسی و
بزە لە گەڵ ئەستیرەکان دەکەی
لە شەوی بێ ئەستێرەو مانگ
زۆر بە توندی، بە پەنجە نەرمەکانت
لە دەرگای دڵ دەدی
لە پێ دەشتا بە پێ دزە
دەمی ئەستێرەکان دەگری و
بە هێمنی، بە کرێ
گە شتە بێ کۆتاییەکەت
دەچنی و دەچنیتەوەو..!

(۵۷)
برینت لە خۆشەویستیم قووڵترە
خۆشەویستیت لە تەمەنم درێژترە،
ئێش وژانی
برین و زامی خۆشەویستیت
لە گەڵ هه موو کوڵانەوەیەکیا
تامی ژینێکی نوێم دەداتێ و
دەرگای بە هه شتێکی تازەم لێ دەکاتەوە،
-لە کوێوە بەڕێ کەوتی؟
-لە کە ینێوە بەڕێوەی؟
نهێنیەکە هه رخۆت دەیزانی و
تارماییەکە هه رخۆت ڕی بەدی دەکەی؟!
-زۆرم خویندیەوەو تێتنەگەیشتم!
تێتگەیشتم و نە متوانی بتڵێمەوە،
گوتتمەوەو گوێان لێمنەگرت،
گوێیان لیم گرت و تێمنە گەیشتن!
تێمگە یشتن و دەنگیان نەکرد!!

(۵۸)
ئای چەند جارە
پێ لە شوێن پیی خۆم دەنێم و
بە ڕێی هاتنی خۆم ناکەومەوە!؟
دە تبینم لە گەڵ خوناوا دێی
بە سای هه ڵما دەڕۆیتەوە
لە گەڵ هه موو جوانیێکا دێیت
لە تە قەی نالی ئەسپا سل دەکەی
هه ردێیت و دەڕۆیتەوەو دێی
کە چی هێشتا نازانم و
تێتناگەم!
تۆ ڕێبواری یان خانە خوێی؟!

(۵۹)
تاقانەکەم
دەزانم تۆش وەکو من
دڵ پر حەزی
خۆشت دەوێم
ساڵێ جارێ سەر بە ماڵێ دڵم دادەگری
گیر نابی وڕادەبری!
بەڵام؛ بزانە من چەندان جار
ئەوەندەی تۆ
تۆم خۆشدەوێ و هه وڵدەدەم
ببی بە گوڵزار
گوڵی هه رچوارکەژی ساڵت تێدا بڕوی
ببیت بە یار
شەو لە گەڵما بنوی بدوێی
ڕۆژ لە گەڵما بێیتە کار
ڕۆژ لەگەڵما
بێیتە کار!!
 

گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:
#زانا_کوردستانی

زانا کوردستانی
۱۲ دی ۰۴ ، ۰۵:۰۸

مولود ابراهیم

آقای "مولود ابراهیم حسن" (به کُردی: مەولود ئیبراهیم حەسەن) شاعر معاصر کُرد زبان، در ۱ ژانویه‌ی سال ۱۹۶۰ میلادی، در اربیل به دنیا آمد.

 

مولود ابراهیم

آقای "مولود ابراهیم حسن" (به کُردی: مەولود ئیبراهیم حەسەن) شاعر معاصر کُرد زبان، در ۱ ژانویه‌ی سال ۱۹۶۰ میلادی، در اربیل به دنیا آمد.
ایشان تحصیلاتش را تا سطح عالی و دریافت مدرک پرفسورای افسانه‌های کُردی از دانشگاه صلاح‌الدین خوانده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

(۱)
در تمام عمرم،
از من نپرسیدی چرا من را دوست داری؟!
در تمام عمرت،
از تو نپرسیدم، چرا من را دوست داری؟!
در ادبیات دوست داشتن،
چرا و چگونه، معنایی ندارد.
 

(۲)
از وقتی که عاشقت شده‌ام
هیچگاه احساس نکردم که
فقیرم یا ثروتمند
گرمم است یا سرد
سالمم یا که بیمار
ولی همیشه این را می‌دانم
در خواب و بیداری
از طفولیت تا کهنسالی
همیشه تو را دوست داشته‌ام.

(۳)
به یادت هست؟!
نخستین بار که رفتیم خانه‌ای را اجاره بگیریم
صاحب خانه پرسید: بچه دارید؟
گفتیم: عشق!
پرسید: ماشین دارید؟
گفتیم: عشق!
پرسید: پول چی؟! در بانک پس‌اندازی دارید؟
گفتیم: عشق!
عصبانی شد و گفت: هری! بروید!
بروید و نان و عشق بخورید!
از آن روز، ما نان و عشق می‌خوریم...

(۴)
از کودکی با هم هستیم
با عشق و دوستی تا این سن رسیده‌ایم
و اکنون در خانه‌ی سالمندانیم.
وصیت کرده‌ام
فردا روزی که بمیریم
در یک قبر دفنمان کنند.
بلی! در یک قبر!
دو قبر برای ما کافی نیست!.

(۵)
بچه بودیم و همیشه
کتاب کُردی‌ات را قایم می‌کردم و
چه لذتبخش بود
که می‌آمدی و التماسم می‌کردی که کتابت را پس بدهم...
اکنون که بزرگ شده‌ایم
تو دل مرا برده‌ای و
با هزار خواهش و التماس
به من هم پس نمی‌دهی.

(۶)
کودک که بودیم
در میان ورق‌های کتاب کُردی‌مان
در دوردست‌ها دو درخت می‌دیدیم
که زیر سایه‌سارشان
دو بچه‌ی عاشق نشسته بودند.
اکنون که من و تو پیر شده‌ایم
نه کتابی هست و
نه درختی می‌بینیم.
تنها دو عاشق فرتوت مانده است.

(۷)
بچه که بودم
تمام آرزویم ثروتمند شدن بود
تا با ثروتم
خوب زندگی کنم
خوش‌تیپ باشم
آوازه‌ی ثروتم پخش شود و
خودم را سربلند نشان بدهم...
اما اکنون
تنها دوست داشتن تو کافی‌ام است.

(۸)
بنگر که چگونه
هر روز مستخدم خانه‌ی سالمندان
پیراهن‌هایمان را اتو می‌کند...
عشق،
دوست ندارد،
لباس چروک به تن کنیم!

(۹)
در بستر مرگم و دکتر از من می‌پرسد: چطوری؟!
می‌گویم: پری خوب است!
- پری کیست؟!
- پری منم!
- پری اسم زن‌هاست، تو که مردی؟!
- من پری‌ام! دکتر که نمی‌فهمد...

(۱۰)
شب بود و گفتی:
- همه‌ی این ستاره‌ها مال من است!
گفتم: من بیشتر دارم!
گفتی: چطور؟!
گفتم: من تو و این ستاره‌ها را با هم دارم.

(۱۱)
بچه که بودیم
در سایه‌ی عشق
تمام کردستان، مال ما بود!
الان که پیر شده‌ایم،
اتاقکی هم نداریم.

(۱۲)
خواندن و نوشتن را از یاد برده‌ام
کس و کارم را نمی‌شناسم
اسم خودمم نیز فراموشم شده است
در جواب هر سوالی،
می‌گویم: پری!

(۱۳)
روزی سرد و یخبندان بود
از مدرسه که بیرون آمدیم
تاب نیاوردیم و
همدیگر را به آغوش گرفتیم.
اکنون نیز، که پیر شده‌ایم
هر گاه که تو را می‌بینم
دوست دارم تمام در و دیوار یخ بزند.

(۱۴)
قرار بود که با هم بیرون برویم
وقتی رسیدم جلوی در خانه‌یتان، گفتی:
مادرم، نمی‌گذارد بیرون بیایم!
الان هم
هر وقت می‌گویی مادرم!
فکر می‌کنم که نمی‌گذارد که نزدم بیایی...

(۱۵)
در کودکی ندانسته
عروسک شیشه‌ای تو را شکستم.
در پیری
انتقام خودت را گرفتی و
قلبم را شکستی.

 

نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی

زانا کوردستانی
۱۱ دی ۰۴ ، ۲۲:۳۹

شیلان جیرانی

بهار من!
گرچه چنان ابری دلم گرفته است،
لیکن،
خوشحالم به داشتنت.
با تو آرزوهایم جوانه خواهند زد و 
آفتاب نگاهت
گرم و سرسبزم خواهد کرد.


شاعر: #شیلان_جیرانی (به کُردی: شیلان جەیرانی)
مترجم: #زانا_کوردستانی

 

زانا کوردستانی
۰۲ دی ۰۴ ، ۰۲:۳۲

موسی عباسی مقدم

استاد "موسی عباسی‌مقدم"، شاعر کُرد زبان، متخلص به "صفا" زاده‌ی دومین روز از سال ۱۳۳۸ خورشیدی، در شهر چناران خراسان شمالی‌ست.

 

موسی عباسی مقدم


استاد "موسی عباسی‌مقدم"، شاعر کُرد زبان، متخلص به "صفا" زاده‌ی دومین روز از سال ۱۳۳۸ خورشیدی، در شهر چناران خراسان شمالی‌ست.
از کی چند مجموعه شعر چاپ و منتشر شده است، از جمله کتاب "شعری که باید نوشته می‌شد" که توسط انتشارات سخن گستر به رشته تحریر درآمده است.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
شکوه دفتر شاعر به طوفان هم ورق می‌خورد
به زیر نور مهتاب و بیابان هم ورق می‌خورد
کمی پاپوش بی‌معنی اگر پیچیده‌تر  می‌شد
به دست یک نگهبان قفل زندان هم ورق می‌خورد
اگر چه این ورق خوردن پر از احساس مسجد بود
به پیش روشنایی طعم ایمان هم ورق می‌خورد
میان این همه طوفان و اندوهی که می‌بینی
چه زیبا بود اگر اندوه انسان هم ورق می‌خورد
اگرچه انعکاس نور در این شام بی‌معنی‌ست
ولی بر برگ روشن خط تابان هم ورق می‌خورد
به کنعان از غم یوسف پدر کی جان به در می‌برد
اگر پیش زلیخا ماه کنعان هم ورق می‌خورد.


(۲)
کُردم شبی از یک غزلم تات گذشتم
کوچیدم و از چادر ایلات گذشتم
یک سکته چنین تا ته یک قبر مرا برد
با روح خودم از سر اموات گذشتم
هیزم شدم و سوختم و پاک شدم خاک
آرام شبی از بغل پات گذشتم
پاییز مرا رنگ زدی قهوه‌ای و زرد
از آذر و آبان شدنم مات گذشتم
دریای تو می‌خواست کند گور به گورم
ماهی شدم و از ته شیلات گذشتم
دل عاشق ابروی تو شد پنجره را بست
آن‌روز که از کلبه‌ی کاکات گذشتم
تا خانه‌ی چشمان شما پلک به هم زد
یک پنجره از کوچه‌ی حاجات گذشتم.


(۳)
عزیزان من از این برفاب و باد سرد می‌ترسم
از این اندیشه‌های سست و توفان‌گرد می‌ترسم
من از زخمی‌ترین احساس‌هایم سخت بی‌زارم
اگر روزی بگیرد دامنم را درد می‌ترسم
بیا باهم کمی صحبت کنیم از هر کجا باشد
من از اینکه بمانم در کناری فرد می‌ترسم
بهاری کن مرا با آن گل خوش‌رنگ دستانت
که من از بودن پاییز و رنگ زرد می‌ترسم
مرا در گوشه‌ای از این غزل‌هایم به زندان کن
که من از این دل دیوانهـام ای مرد می‌ترسم.


(۴)
مادرم مثل گل سوسن بود
با غم و فصل خزان دشمن بود
روز و شب خانه و باغ منزل
با گل دامن او گلشن بود
با پدر مزرعه‌مان را می‌کاشت
مثل یک مرد تنش آهن بود
وسط خانه محبت می‌دوخت
دست او تا به سحر سوزن بود
شعر می‌گفتم و هی بد می‌شد
بر لب او غزل احسن بود
قافیه نیست فقط می‌گویم
من از او بودم و او از من بود
گفتم از مهر لبش بنویسم
سخنم لال و زبان الکن بود.


(۵)
برای اینکه در منزل بخندانم گل خود را
چو مجنون دست طوفان می‌سپارم کاکل خود را
درختم جای بد مستی و غوغای کلاغان شد
به محض اینکه پر دادم ز شاخه بلبل خود را
گدای عشق می‌باشم به چشمان رقیبانم
برای این به تن کردم لباس بنجل خود را
به‌ دست باد و باران عاقبت ویرانه خواهد شد
کسی که از گل و از چوب می‌سازد پل خود را
برای اینکه ای زیبا بفهمی حد جوشم را
چو کتری می‌برم بالا به آتش غلغل خود را.


(۶)
روزه را وا می‌کنم با سیب لبخند شما
می‌خورم قند و عسل با آن لب قند شما
بسکه بر گلدسته‌ها وقت اذان گل می‌کنید
عطر گل می‌ریزد از شیراز و میمند شما
از بهار و از اذان و غنچه گل می‌سرود
چون به سمت مدرسه می‌رفت فرزند شما
در زمان شعر گفتن بس‌که شاد و سر خوشید
از عسل بهتر شده طبع هنرمند شما.

 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
www.ganjineadabiat.blogfa.com
www.tohfeh.farhang.gov.ir
www.shereiran.ir
www.sepitakk.ir
و...

 

 

زانا کوردستانی
۰۲ دی ۰۴ ، ۰۲:۲۶

تیمور مهرابی

استاد "سید تیمور مهرابی"، شاعر، مقام‌دان، کلام‌خوان و تنبور نواز کرمانشاهی،  زاده‌ی سال ۱۳۳۱ (و یا ۱۳۳۳) خورشیدی، در گهواره است.

 

تیمور مهرابی


استاد "سید تیمور مهرابی"، شاعر، مقام‌دان، کلام‌خوان و تنبور نواز کرمانشاهی،  زاده‌ی سال ۱۳۳۱ (و یا ۱۳۳۳) خورشیدی، در گهواره است.
وی فرزند "سید فیض‌اله" و نوه‌ی "سید نقدعلی" پسر "سید جوزی"، پسر "سید مهراب"، پسر "سید حیدر قلعه زنجیری" که بعد از وی با هشت واسطه به "سید قمام کنهر بیونیج گوران" می‌رسد، است. خاندان ایشان در دوره‌ی صفویه از کنهر به قلعه زنجیر گوران مهاجرت و در اوایل قاجاریه در محله‌ی ملاخدایار در گهواره ساکن می‌گردنند.
ایشان که بالغ بر پنج دهه است، عمر خویش را صرف یادگیری و آموزش مقامات تنبور کرده است، در سن ۱۷ سالگی در کارگاه تنبور سازی استاد "چنگیز فرمانی"، شروع به یادگیری مقام‌های تنبور می‌کند و بعد به خدمت دایی خویش زنده‌یاد "سید محمود علوی"، از اساتید بزرگ و نامدار تنبور می‌رسد و به تکمیل آموزهای خود می‌رسد، و سپس مقامات اصیل پردیوری را به‌صورت کامل و دقیق، نزد زنده‌یاد "سید ولی حسینی" فرا می‌گیرد.
صراحت و راونی پنجه و بیان و اجرای واضح ساز در جواب آواز مقام‌ها از ویژگی‌های تنبور نوازی و مقام‌خوانی استاد مهرابی می‌باشد. 
ایشان علاوه بر تبحر در تنبور نوازی، شاعری توانا و شیرین سخن است، که حدود هفت هزار بیت شعر، که بیشتر در قالب مثنوی با گویش زیبای هورامی سروده‌اند، که گویا مجموعه‌ی اشعار ایشان توسط انتشارات سرانه به مدیریت مهندس "مهرداد مرادی" چاپ شده است.
ایشان بارها در جشنوارهای تنبور در کشور شرکت داشته‌اند و یکی از چهرهای ماندگار موسیقی مقام استان به شمار می‌آیند، به طوری که در سال ۱۳۹۸ خورشیدی، نائل به دریافت گواهینامه‌ی درجه‌ی یک هنری شدند.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[جی ابا و اجدادم]
گهواره ای جی ابا و اجدادم    
سَوز و گل آذین دایم آبادم
زلالی آوت نویر چنه وشتن    
زمکان زلالن گهواره رشتن
سفید چناران بَرز وش قامت 
بی شک نه ترکیت کرد وحکایت
باخه سیفه کان وهار پر گل  
بین ونشا تکای صد هزار بلبل
او سروه نسیم دم صوی نه وهار 
عطر گل بَر وایشار تا او شار 
مدو مزگانی باخان و گُلن    
یعنی به ییدی هواش و دلن
رنگینی شلیل گَله شفتالوی   
گوجه و زردآلوی وهم آلوی بالوی
آلو قندی کت مشهور عامن 
کام میوه‌ش با چوم گردیش و تامن
میوه پاییزیت بی و عسکری  
وشهدش ما چو ها ها مشتری
کوچه باخانت وهار نه دم صو
وختی که شَونم له گل منیشو
او وخته و شن بیدمشک وگلن 
شیدایی بلبل ای چـِل و او چِلن
پاییز که وعده گل ریزانن   
کزه‌ی وای شلطه‌ش فصل خزانن
یعنی زردی برگ سوزه دارانن  
صفاش برابر نه وهـارانن
یا خوا زمسان هر وفره سال بو
سرچشمه زمکان دایم زلال بو
باخه وان و ذوق داران و بَر بو 
نگوا هوای کوچ چیکه نه سر بو
تیمور بواچه وبنوس وقلم 
گهواره، سایت هرگز نوت کم.


(۲)
عازیرم چه‌م بی وه سه‌یلاو چه‌م، 
بیجگه سه‌یل چه‌م قامه‌ت وه‌ردن خه‌م، 
دل ته‌قالاشه‌ن به‌رشونه سه‌یلاو، 
سه‌یلیتر هه‌نی مه‌یو هه‌ر وه تاو.

 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی 


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://rudaw.rzb.ir/post/28
@seyed_teymor_mehrabi
@kermanshah_bozorgan
@Seyedteimormehrabi
@dr.radfar359.official
@Parvinkhedrveisi
@Tamirah
www.barieh.ir
و...

زانا کوردستانی
۰۱ دی ۰۴ ، ۰۳:۰۱

ماهنامه ادبی رها

ماهنامه ادبی رها منتشر شد


جدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان "وریا مظهر"، شاعر کردستانی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

شماره‌ی نهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۹۳ صفحه، با سردبیری "زانا کوردستانی"، منتشر شد.

ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده، فیلم و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.

◇ در بخش روانشناسی، سی ویژگی افراد ضعیف، به قلم دکتر "محمود سریع‌القلم"، عضو هیأت علمی دانشکده‌ی علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی را می‌خوانیم.

◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار خانم "شهرزاد لولاچی" نویسنده‌ی تهرانی، داشته شده است.

◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: سجاد حقیقی - فاطمه صابری‌نیا - علی‌عسکر غنچه - شمس لنگرودی - نادر نیک‌نژاد - بهروز قزلباش - نرگس الیکایی - دریا لیروایی - حمید تیموری‌فرد - ایرج عبادی - صوفیا آهنکوب - قاسم بغلانی - حسن سهولی - زلیخا احمدی - منصور ململی - حمیدرضا اکبری (شروه) - خالد بایزیدی (دلیر) - حمیدرضا شکارسری - بیژن نجدی - رسول یونان - جابر محیط - نیما غلامرضایی - حامد صمیمی - ضیاء‌الدین خالقی - زانا کوردستانی - سامان ساردویی - خدایار آزادی - لیلا طیبی - نادر ابراهیمی - هوشنگ رئوف - رضا کاظمی و مجید کعب گنجانده شده است.

◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب "سفرنامه‌ی آدرین دوپره"، نوشته‌ی "نجاتی عبدالله" با ترجمه‌ی "امیر حقیقی" پرداخته شده است.

◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با دو داستان کوتاه از استاد "هوشنگ جودکی" به نام‌های "وقتی که باران آمد" و "بلیط شماره‌ی ۲۷۶" گنجانده شده است.

◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: روناک آلتون - ژئو بوگزا - احمد مطر - زهرا زاهدی - احمد جان عثمان - کادیر آیدمیر - میخائیل لرمانتف - انو نو کوماچی - اجه تملکوران و اورهان ولی را می‌خوانیم.

◇ پایان بخش این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، نقدی‌ست از استاد "رضا اسماعیلی" بر کتاب "سوگنامه‌ی باد" مجموعه شعری از خانم "فاطمه بیرانوند" با عنوان ملاقات با زبان در هیئتی جدید.

برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://mikhanehkolop3.blogfa.com
https://rahafallahi.blogfa.com
https://lilatayebi.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi

زانا کوردستانی